پارت صد و بیست و دوم :

نگاهم را از در و دیوار پر از تابلوی آتلیه گرفتم و برای صدمین بار نفسم را از اعماق وجودم بیرون فرستادم. انگار هنوز ترس از لو رفتن و استرس آن لحظات همراهم بود که نفس همچنان میان سینه‌ام گره خورده مانده بود و دست‌هایم سرمایی محسوسی داشت. تجربه‌ی آن لحظات، تازه خط به خط نوشته‌هایی که شب قبل توی پرونده خوانده بودم را در سرم پررنگ کرده بود!
-کوهیار چرا نیومد پس؟
نگاهم اینبار به سمت نغم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!