هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت شصت :
النگوها را با چشمانش شمرد. همین النگوها بودند؛ درست شش النگو. یک بار دیگر هم شمرد و گفت: النگوهاتون رو عوض کردین؟
ـ عوض؟ نه بابا! هدیۀ سالگرد ازدواجمون بود. داییت دو سال پیش خرید. عوض نکردم.
ـ یعنی همینیه که توی عکسه؟
ـ آره. چطور؟ خوشت اومده؟
فرشته که کمی صدایش لرز برداشته بود گفت: آ... آره. خیلی خوشگلن.
ـ عروس ما بشی یه عالم از اینها برات میخره رامانم.
ف
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
0چه چیزهایی درباره طلسم گفت،من نمیدونستم،عجب ادمایی پیدا میشن
۴ هفته پیشZeynab
0من هیچوقت به طلسم و جادوگری اعتقاد نداشتم میگفتم الکیه ولی واقعا اونایی که انجام میدن احمقن کاش عقلشون کار بندازن
۱ ماه پیشمیم
1چقدر بی رحمی و پست فطرتی هست هم کار زلدا هم اونا که ازش تلسم می گیرن،هیچکدوم از این دلایلو نمی دونستم اما همیشه مخالفش بودم،چون معتقدم خود خدا گفته از رگ گردن به شما نزدیکترم چرا خواستمونو از خودش نخوایم و دست به دامان بندش بشیم،غیر اینکه خواستمون ناحق باشه 🤔🙏🏻
۱ ماه پیشنیلوفر ابی
1عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود
۱ ماه پیشفرشته
1وای.. واقعا زن عمو فهیمه چنین کاری کرده! خدای من.. حالا فرشته می خواد به حرف زلدا گوش کنه؟ زلدا مورد اعتماد نیست خب.
۳ ماه پیشفرشته
1زن دایی فهیمه، نه زن عمو.. اشتباه تایپی بود😂
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
داستان همینه
۳ ماه پیشسرو
3خدایی خیلی بده من قبول دارم ودیدم که برای کسی جادو درست کرده و بعد بچه ی خودش به درد لاعلاج مبتلا شده ای کاش همیشه از خدا بخوایم تامشکلاتمون رو حل کنه نه مخلوقاتش
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحا
0خدایی کسی که برای دیگران بد می خواد و بقیه رو طلسم میکنه خیلی بی شرف واقعا چرا آخه چی گیرت میاد از این کار ها قام قوی و رمان بی نظیر خسته نباشید نویسنده گل