پارت شصت :

النگو‌ها را با چشمانش شمرد. همین النگو‌ها بودند؛ درست شش النگو. یک بار دیگر هم شمرد و گفت: النگو‌هاتون ر‌و عوض کردین؟
ـ عوض؟ نه بابا! هدیۀ سالگرد ازدواجمون بود. داییت دو سال پیش خرید. عوض نکردم.

ـ یعنی همینیه که توی عکسه؟
ـ آره. چطور؟ خوشت اومده؟
فرشته که کمی صدایش لرز برداشته بود گفت: آ... آره. خیلی خوشگلن.

ـ عروس ما بشی یه عالم از اینها برات می‌خره رامانم.

ف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    0

    خدایی خیلی بده من قبول دارم ودیدم که برای کسی جادو درست کرده و بعد بچه ی خودش به درد لاعلاج مبتلا شده ای کاش همیشه از خدا بخوایم تامشکلاتمون رو حل کنه نه مخلوقاتش

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!