پارت بیست و ششم :

***
ـ چرا بیدار نمیشه؟
ـ طبیعیه، تأثیر داروهای آرامبخشی که توی سرم تزریق کردم.
ـ ولی رنگ و روش که هنوز همونه!
صدای چیستا آخرین چیزی بود که در آن وضعیت دلم می‌خواست بشنوم!
دوست داشتم دهان باز کنم و بگویم خفه شو، اما حتی توان تکان دادن زبانم را هم نداشتم.
سنگینی وحشتناکی روی تنم حس می‌کردم.
دهانم خشک بود و نفسم با تمنا می‌رفت و برمی‌گشت‌.
هرچه تلاش می‌کردم که پلک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!