پارت صد و بیست و نهم :


پیراهن ابریشمی خوابش امشب، آبی روشن بود. در تضاد کامل با صورتی که حالا زرد و بیمارگون بود. حتی سرخاب و سفیدآب و ماتیک فرنگی روی لب‌های پر چروکش، نمی‌توانست اثر ناخوشی را از چهره‌اش پاک کند. سر بلند کرد و به چشم‌های ترسیده‌ی شوهرش نگاه کرد. بعد چشمان مته‌ای‌اش را چرخاند تا شلاقی که روی پایتختی بود.
- قدم رنجه کردین شازده!
پوزخندی تلخ روی لب‌هایش نشست. کمی آستین پی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!