بالانس به قلم معصومه ابدالی
پارت سی :
سیاوش درمانده و مانده شانههای پوشیده با پیراهنِ خاکی رنگی که آستینهایش را تا آرنج بالا داده و به جز دو دکمهی بالا، باقی را بسته بود، زیر انداخت.
- کجا میخوای بری آخه تو؟
به چه تحکمِ هولناک و غریبی هم از نوا شنید:
- هر جهنمی غیر از جایی که حافظ باشه!
سیاوش که از حال و روزِ پریشانِ او سر درنمیآورد، گنگ و گیج مردمک میانِ مردمکهای نوایی که هرگز چنین شکست
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
مهدیه
0من دوباره پارت میخوام ولیی😭😂
۱ ساعت پیشمهدیه
0حافظ هم نوا رو از دست داد هم منو، من که برزین و انتخاب کردم امیدوارم نوا هم عاقلانه انتخاب کنه🙄😂✨🔥
۱ ساعت پیشمهدیه
0تقصیر خود حافظه که من انقد مخالفش شدم و منتظر عذابشم، باور کن حتی اگه از اول رها نه و اصن با همه عشقم بهش برزین و هدف قرار میداد، اینهمه مشکل نداشتم باش😂
۱ ساعت پیشمهدیه
0تموم راهم که به سکوت گذشت و.. چه جاییم آورد نوا رو، خوبه تا صدسال حافظ بگرده نمیتونه پیداش کنه، البته از اون اینم برمیاد که قفلی بزنه رو سیا تا وادارش نکنه با وجود قسم جون سمانه جای نوا رو لو بده ول نکنه، منتظرم فقط با جای خالی نوا روبرو بشه.. چرا تصورشم تراپیه برام؟😂
۱ ساعت پیشمهدیه
0جوریکه سیا هوای نوا رو داره و نگرانشه ولی خیلی قلبه🥺 این بچه درسته خیلی هوله ولی دلش پاکه🥺😂
۱ ساعت پیشمهدیه
0چه حالی برای نوا ساخت آخه، دختر بیچاره رسما فرار کرد ازش تا یجا فقط تنها بمونه، حالا بماند از اینکه تو این تنهایی چه فکرایی ممکنه بسرش بزنه میترسم..
۱ ساعت پیشمهدیه
0اما چه کنم که این ترس و تحمل میکنم تا یکم عذاب کشیدن بیشتر حافظ و ببینم بلکه عمیقتر بفهمه با افتادن تو راه این انتقام چطور نوا رو یه دنیا از خودش دور کرد و چه برزخی برای خودشون ساخت..
۱ ساعت پیشمهدیه
0بگردم.. حال نوا یجوری خرابه که آدم غصه میخوره همینطور که میخونه، غم داشت این پارت💔 و فکر میکنی غمش تقصیر کیه؟ حافظظ💔
۱ ساعت پیشمهدیه
0تو کی هستی دختر که با این قلمت خون به دلم کردی برا نوا😭💔 هرچقدر بیشتر به این فکر میکنم که چه حالی داره، بیشتر دلم براش میشکنه، شده یه جنازه متحرک حتی نای حرف زدن نداره، حافظ تو عاشق بودی یا سونامی؟ این بچه رو از ریشه زدی💔
۱ ساعت پیشمهدیه
0عاشقتم که اینجوری با ذوقمون راه میای😭✨ انتظار نداشتم امروز پارت ببینم تو دلم بود و یهو دیدم گذاشتیی😭✨ واقعا نمی تونستم صبر کنم دمت گرم لاو😭✨
۱ ساعت پیشرزا
0با اینکه بار غم خیلی داشت قلمت عالی بود معصومه جون اینبار کمتر خشونت به خرج بده شاهین دیگه ای خلق نکن ما قلبمون ضعیف 🤗🤗
۶ ساعت پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
فدای نگاهت قشنگ🤍 وای😂 نه اینجا خبری از شاهینِ دیگه نیست؛ بدترش هست😔😂
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مهدیه
0واقعا وقتی بالانس و میخونم بهترین دقایق روزمه، انگار همزمان توی سینما نشستم دارم فیلم میبینم بسکه صحنه سازی فوق العادس، همزمان دارم زندگیش میکنم انگار کنار شخصیتام و حالشونو با همه وجود میفهمم، بالانس خیلی زنده ست، جون دادن به کلمات یعنی همین و تو به بهترین شکل از پسش برمیای انگار که قلمت معجزس😭✨