پارت سی :

سیاوش درمانده و مانده شانه‌های پوشیده با پیراهنِ خاکی رنگی که آستین‌هایش را تا آرنج بالا داده و به جز دو دکمه‌ی بالا، باقی را بسته بود، زیر انداخت.

- کجا می‌خوای بری آخه تو؟

به چه تحکمِ هولناک و غریبی هم از نوا شنید:

- هر جهنمی غیر از جایی که حافظ باشه!

سیاوش که از حال و روزِ پریشانِ او سر درنمی‌آورد، گنگ و گیج مردمک میانِ مردمک‌های نوایی که هرگز چنین شکست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهدیه

    0

    واقعا وقتی بالانس و میخونم بهترین دقایق روزمه، انگار همزمان توی سینما نشستم دارم فیلم میبینم بسکه صحنه سازی فوق العادس، همزمان دارم زندگیش میکنم انگار کنار شخصیتام و حالشونو با همه وجود میفهمم، بالانس خیلی زنده ست، جون دادن به کلمات یعنی همین و تو به بهترین شکل از پسش برمیای انگار که قلمت معجزس😭✨

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    من دوباره پارت میخوام ولیی😭😂

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    حافظ هم نوا رو از دست داد هم منو، من که برزین و انتخاب کردم امیدوارم نوا هم عاقلانه انتخاب کنه🙄😂✨🔥

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    تقصیر خود حافظه که من انقد مخالفش شدم و منتظر عذابشم، باور کن حتی اگه از اول رها نه و اصن با همه عشقم بهش برزین و هدف قرار میداد، اینهمه مشکل نداشتم باش😂

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    تموم راهم که به سکوت گذشت و.. چه جاییم آورد نوا رو، خوبه تا صدسال حافظ بگرده نمیتونه پیداش کنه، البته از اون اینم برمیاد که قفلی بزنه رو سیا تا وادارش نکنه با وجود قسم جون سمانه جای نوا رو لو بده ول نکنه، منتظرم فقط با جای خالی نوا روبرو بشه.. چرا تصورشم تراپیه برام؟😂

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    جوریکه سیا هوای نوا رو داره و نگرانشه ولی خیلی قلبه🥺 این بچه درسته خیلی هوله ولی دلش پاکه🥺😂

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    چه حالی برای نوا ساخت آخه، دختر بیچاره رسما فرار کرد ازش تا یجا فقط تنها بمونه، حالا بماند از اینکه تو این تنهایی چه فکرایی ممکنه بسرش بزنه میترسم..

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    اما چه کنم که این ترس و تحمل میکنم تا یکم عذاب کشیدن بیشتر حافظ و ببینم بلکه عمیقتر بفهمه با افتادن تو راه این انتقام چطور نوا رو یه دنیا از خودش دور کرد و چه برزخی برای خودشون ساخت..

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    بگردم.. حال نوا یجوری خرابه که آدم غصه میخوره همینطور که میخونه، غم داشت این پارت💔 و فکر میکنی غمش تقصیر کیه؟ حافظظ💔

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    تو کی هستی دختر که با این قلمت خون به دلم کردی برا نوا😭💔 هرچقدر بیشتر به این فکر میکنم که چه حالی داره، بیشتر دلم براش میشکنه، شده یه جنازه متحرک حتی نای حرف زدن نداره، حافظ تو عاشق بودی یا سونامی؟ این بچه رو از ریشه زدی💔

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    عاشقتم که اینجوری با ذوقمون راه میای😭✨ انتظار نداشتم امروز پارت ببینم تو دلم بود و یهو دیدم گذاشتیی😭✨ واقعا نمی تونستم صبر کنم دمت گرم لاو😭✨

    ۲ ساعت پیش
  • رزا

    0

    با اینکه بار غم خیلی داشت قلمت عالی بود معصومه جون اینبار کمتر خشونت به خرج بده شاهین دیگه ای خلق نکن ما قلبمون ضعیف 🤗🤗

    ۶ ساعت پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    فدای نگاهت قشنگ🤍 وای😂 نه اینجا خبری از شاهینِ دیگه نیست؛ بدترش هست😔😂

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!