پارت پنجاه :

اینم هديه دوم... انشالله از شنبه پارت‌های بلند خواهیم داشت...💞




داخل که رفتم عصرانه ای مفصل برایش آماده کردم، بعد مشغول درست کردن شام شدم.در تمام عمرم اینقدر غذا نپخته بودم.عوض اخلاق خوشی که نداشت خوش خوراک بود و به شدت ایراد گیر !آن شب آخرین غذای دو نفری مان را می خوردیم.خانم اشراق اول شب تماس گرفت و متذکر شد فردا ظهر خانه هستند.حس کردم شهاب پس از آن مکالمه بیش از حد آرا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهین

    0

    بسیار سپاسگزارم و خسته کاراتون نباشید ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۵۵ دقیقه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    متشکرم ❤️❤️

    ۴۵ دقیقه پیش
کپی شد!