پارت شصت و ششم :

دلم تنگ نشده بود، آتیش گرفته بود، آتیشی که مدت ها سعی در خاموش کردنش داشتم. آتیشی که هر تابستون با فکر اینکه اونا میرن مدرسه و من توی خونه ام به جونم می افتاد.
-اومدی اینجا بمونی؟
صدای آوش باعث شد شونه بالا بندازم:
-به نظر که اینطوره.
فرجام از پله ها پایین اومد:
-چمدونتو گذاشتم بالا...برو جاگیر شو.
سر تکون دادم:
-ممنون.
من با دخترا رفتم طبقه ی بالا و بقیه رو توی پذیرای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یاسی

    2

    منکه میدونم فرجام صحرا رو دوست نداره و فکر میکنم این قضیه مربوط به همایون باشه و دیگه مغزم نمیکشه😂

    ۲۸ دقیقه پیش
  • هانا

    1

    میدونستم فرجام دوست دختر داره البته شاید مجبور شده باشه شایدم نه منکه ناراحت شدم ولی چرا یکی پیدا نمیشه که اون ترنم رو دوست داشته باشه حسی که ترنم داره رو هم فرجام درک کنه

    ۸ ساعت پیش
  • هانا

    3

    یکم حسادت بد نیست مگه نه دینا جون مخصوصا برای فرجام 😈

    ۸ ساعت پیش
  • شیدا

    2

    بچم کم بدبخته بهش خیانتم شده مرتیکه

    ۳ ساعت پیش
  • Nana

    3

    خیلی دلم میخواد ترنم با یکی دوست بشه تا فرجام از حسادت بترکه

    ۵ ساعت پیش
  • ترنم

    2

    مبین جونم کجایی چرا رخ نمی نمایی 😅 اگه شعرم کم و کاستی داشت خودتون به بزرگیتون ببخشید

    ۸ ساعت پیش
  • ترنم

    2

    اگه اوضاع همینجوری بخواد پیش بره کاملشو براتون میخونم 🤣🤣

    ۸ ساعت پیش
  • نفس

    3

    خسته نباشی عزیزم پارت قشنگی بود خوشم اومد

    ۱۰ ساعت پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت هم عالی مثل همیشه

    ۱۳ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!