پارت شصت و هفتم :

سرد شدن، خیلی دوست داشتم بدونم چطوریه، ولی این اتفاق قرار نبود برای من بیفته! آرون از ترلان دست کشید چون اون یه شرور عوضی بود. ولی من مطمئن بودم که حتی اگه فرجام به یه شرور عوضی تبدیل بشه هم...دلم نمیخواد بهش فکر کنم!
نفس عمیقی کشیدم و از پنجره به بیرون خیره شدم، نمیدونم قرار بود چیکار کنم، فردا برم دانشگاه یا نه؟ اصلا میتونم اینجا بمونم؟
-باید اینجا بمونی!
احساس کردم آرون فکرم رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    پارت زیبای بود ممنون عزیزم آنقدر بدم میاد از آدمایی که میرن دوراشونو میزنن عشق و حالشون رو می کنند دوباره میان سراغت عوضی ها

    ۳۹ دقیقه پیش
کپی شد!