بالانس به قلم معصومه ابدالی
پارت بیست و هشتم :
نفس در فضا تنگ آمد. انگار هوا هم از این سیاهچالهی ننگینی که بوی حقیقت را بلند کرده بود گریخت. زمین زیرِ پای این مرد انگار شروع به داغ شدن کرد. دیگر پدیدهای به نامِ دنیای جهنمیِ پس از مرگ رنگ باخت چرا که شعلههایش از زیرِ پاهایش شروع به زبانه کشیدن کردند! و بدتر از هرچیزی در این دم، خودی بود که در آیینهی چشمانِ درشت شده، براق و وحشتزدهی نوا به تماشا نشسته بود. این خوابگردِ آوارهی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه ابدالی | نویسنده رمان
چقدر ذوق کردم با نظرت قشنگ🤍 درسته؛ این وسط هنوز پای یه عشقِ بیست ساله هم وسطه.
۲ هفته پیشزهرا
0قتل قتل گناهکار یا بی گناه هم نداره و حافظ خیلی اشتباه بزرگی انجام داده ولی دلم براش میسوزه چون نوا رو خیلی خوشگل دوست داره چرا احساس میکنم بعد این نوا مجبور میشه با برزین ازدواج کنه😢😢🙏🌱💗
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
حافظ متاسفانه از مرزی گذشت که نباید💔 باید دید برزین چی تو سرشه...!
۲ هفته پیشمهسا
0نوا الان تو شوکه وقتی چند وقت گذشت حافظ باید بره جنایتهای عموشو بهش بگه تا حداقل باور کنه حافظ یه قاتل بالفطره نیست و فقط میخواد انتقام مامانشو بگیره
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
پلنِ خوبیه، باید دید بعدِ این شب چی میشه و به کجا میرسن چون همونطور که گفتی نوا هنوز تو شوکه و هیچی از گذشته نمیدونه.
۲ هفته پیشنیا
1کار حافظ هیچ توجیهی نداره و قطعا یه قاتل عقده ایه.ولی خیلی خوشگل نوارو دوست داره.گناه داره.حیفه.اصلا بخاطر همین 20 سال وفاداریش حیفه.
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
واقعا حیفه؛ ولی باید دید به کجا میرسن بعد این فاجعه💔
۲ هفته پیشنیا
1وای خدا.عجب گندی زدی حافظ.الان برزین ندیدشون درسته؟
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
دیدن نه؛ ولی متوجهشون شده، بهش میرسیم🤝🍃
۲ هفته پیشنیا
1اخ حافظ حالا این گند بزرگو چجوری میخوای جمع کنی؟
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
یه جوری سقوط کرده که بخواد هم نمیتونه بلند شه...!
۲ هفته پیشنیا
0واقعا راه داره نوا حافظو ببخشه؟نوا نصف شب واسه چی راه افتاد دنبال حافظ.فوضول
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
بخشیدن که... باید دید چجوری اول از این شب میگذره.💔
۲ هفته پیشنیا
0وای حافظ حافظ حافظ گند زدی.نه گند زدن کلمه کمیه.باید یجیز دیگه بگم که زشته.ولی خودت میفهمی.چقدر تو ابلهی
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
چقدر ارادتتون به حافظ زیاد شده😔😂
۲ هفته پیشمهدیه
0این هیولای ذهن نوا رو خودت براش ساختی حافظ🤝🏻 که حتی نمیتونه دیگه باورت کنه، واقعا چطور باور کنه؟ بدترین صحنه ای که میشد ازش ببینه رو دید، بعد میخواد به چشمش هیولا هم نشه؟ درخواست تاوان بیشتر برای حافظ دارمم🤝🏻
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
بهش میرسم نگران نباش🙄😂🤝
۲ هفته پیشمهدیه
0حافظ میتونست جای برزین با اونطور کشوندن نوا و یهو سبز شدن سر راهش اونو امشب بفرسته اون دنیا🍃 آروم باش مرد و قبول کن بد گندی زدی🍃🤝🏻
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
بدبخت قبول کرده میدونی، از اینجا به بعد حافظ هم دیگه اون حافظ سابق نمیشه🍃
۲ هفته پیشمهدیه
0چقد ولی فضای اولش سینمایی و عجیب بود✨ جایی که نوا عقب رفت انگار میشد صدای قلب حافظ و شنید، صحنه مو به تن سیخ میکرد وای، حتی باید بازم بخونمش این پارت و، خیلی حس داشت خیلی، غم.. هیجان.. شوک.. عشق.. ترس.. همش خیلی دقیق و ماهرانه منتقل میشد✨
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
تو عزیزدلمی😭🤍
۲ هفته پیشمهدیه
0هی یاد وقتی میفتم که برزین چشاشو باز کرد، هی بیخودی نیشم وا میشه😭😂 من چه کراش وحشتناکی رو این بچه زدمم، قرار نبود اینجوری بشهه😭😂
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
واقعا منم باورم نمیشه😂✨
۲ هفته پیشمهدیه
0ولی واقعا نوا چطور میخواد با این موضوع کنار بیاد؟ بیست سال عشق و رفاقت و خوشی و همدردی، کسی که همه زندگیت بود یهو بشه دلیل وحشتت.. اینکه نوا چطور با این قضیه کنار میاد یطرف، اینکه چیکار میکنه هم غیرقابل حدسه
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
عشق یه طرف، اینکه نوا نمیتونه همچین گناهی رو هم قبول کنه یه طرف!
۲ هفته پیشمهدیه
0وای ولی خیلی منتظر حرکت بعدی برزینم، چشم تو چشم شدن بعدیشون و اینکه چه اتفاقی قراره بیفته فقط فکرش آدمو هیجان زده میکنهه، اما من بگم.. تو تیم برزینم🙄😂🤝🏻
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
نگاه کنا😂 البته همونطور که گفتم یکم منتظرت میذاره ولی میدونه کِی بیاد که باخت نده😂🍃
۲ هفته پیشمهدیه
0داشتم به این فکر میکردم خورشید امشب به چشم دید هرچند قلبش به ماه نزدیک بوده اما واقعیت اینه که ازش دور دور دوره:)💔🍃
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
این خیلی تلخ و در عین حال خیلی قشنگ بود🥺💔
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزمی یه کار عالی با پرفورمنس دقیق و سینمایی خیلی قشنگ با کلماتت تا مرزمرگ و زندگی هر دو البته من خواننده روبردی امابه نظر من عشق یه دردی که تووجودت ریشه میکنه مثل درخت نمیتونی به این راحتی ازخودت جداش کنی تو عمق وجودت میمونه آخردنیا هم باشه بازبرمیگردی مطمئنم نوا براش سخته ولی میشنوه بلاخره