پهلوان به قلم ژیلا حیدری
پارت ده :
حالا منظور پهلوان را از مرد شدن فهمیده بود. لبهایش به پهنای صورتش لبخند زدند و با شوق سر تکان داد:
- چشم پهلوون.
اوستا محمد را دیگر بیخیال شد. حال الگوی جدیدش پهلوان مردی بود. وقتی بزرگ شد، دیگر میخواست فقط و فقط شبیه به او شود. یک مرد واقعی. پهلوان رشید هم لبخندی دلگرم کننده زد که سرمای زیر باران از وجود علی رخت بست. کباده را در دست گرفت و به علی گفت:
- میدونی مردهای واقعی چیکار
لطفا صبر کنید...