پارت شصت و نهم :
فصل بیست و هشت
با تمام شدن فیلم، آنها حالا در پیاده رو قدم میزدند و به سمت عمارتی که احتمالا همین نزدیکیها بود، میرفتند.
سجاد از بالا، نگاهی به طلوع انداخت. دختری که در آن کت بنفش، حقیقتا خوش پوش بنظر میرسید اما چشمهای خسته و پوست رنگ پریدهاش نشان میداد حال خوشی ندارد.
اما عجیب بود. چرا آنقدر آرام است؟ برای سجاد قابل حضم نیست که این دختر پس از گذراندن یک تجاوز
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
طلوع به این خوبی، چیش قبلا نادرست بوده؟😂
۳ ماه پیشسارا
0به روانپریش بازیاش میگی خوب 😂😂
۳ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکر کنم یه قسمتی از خودمه 😂
۳ ماه پیشایلا
0سلام فاطمه جون امروز قرار بود پارت هدیه بدی پس چیشد بی صبرانه منتظرم 😍🥰🫠
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام عزیزم، بله میدم. از اونجایی که من شب ها مثل جغد بیدارم، دو تا میدم. یکی امشب، یکی هم برای فردا جمعه🌸
۴ ماه پیشآیلا
0ممکنه علی تعقیبشون کنه جالب تموم شد این پارت حساسه خیلی
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شایدم یکی از دشمن های طلوع باشه
۴ ماه پیشآیلا
0خدانکنه وای نکنه طلوع چیزش فاطمه جون توروخدا یه پارت هدیه بده من میمرم از کنجکاوی
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ایشالله پنجشنبه یکی دیگه میدم🌸
۴ ماه پیشآیلا
0وای خیللی ممنونم🫂😘
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربانت
۴ ماه پیشمهسا
0طلوع چطوری فهمید یکی تعقیبشون میکنه؟
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید پشت سرش چشم داره
۴ ماه پیشآیلا
0اون یه مافیاست تبهکاره محاله نفهمه این جورآدما همه جا حواسشون هست چون دشمن زیاد دارن طلوع هم که خیلی باهوشه اولین زن مافیاست که انقدر خفنه منکه عاشقشم
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
مطمئنم اونم عاشقته🍁
۴ ماه پیشمهسا
0آره علی یهو غیب شد.. با اون حرفایی که زد به سجاد.. میگفت نمیذاره بهار مثه خواهرش کشته بشه و اینا.. این غیب شدنش کمی عجیبه
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید بیخیال شده رفته دنبال کار و زندگیش
۴ ماه پیشآیلا
0علی همچین شخصیتی نداشت وفادار یه حسی بهم میگه اونه یا عموی طلوع
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
احتمال داره
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0چه عجب ما یه چیز درستی از طلوع دیدیم 🫠