گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و بیست و چهارم :
با غیض از او رو میگیرم. میبیند که اهل دل و قلوه دادن با او نیستم. میدانم در این لحظه آنقدری گوشت تلخ به نظر میرسم که نخواهد زمانش را با کسی مثل من تلف کند. او ساکت میشود و من برای بار چهارم با وحید تماس میگیرم. این بار گوشی چند بوق میخورد و بالاخره صدای وحید از آن سوی خط شنیده میشود.
- جانم! سلام.
یک "جانم" بدون پیشوند و پسوند؛ بدون اینکه اسمی از من ببرد. هر گاه ماریه خانم یا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
فاطیما
0مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی🙏☺️