پارت صد و بیست و چهارم :

با غیض از او رو می‌گیرم. می‌بیند که اهل دل و قلوه دادن با او نیستم. می‌دانم در این لحظه آنقدری گوشت تلخ به نظر می‌رسم که نخواهد زمانش را با کسی مثل من تلف کند. او ساکت می‌شود و من برای بار چهارم با وحید تماس می‌گیرم. این بار گوشی چند بوق می‌خورد و بالاخره صدای وحید از آن سوی خط شنیده می‌شود.
- جانم! سلام.
یک "جانم" بدون پیشوند و پسوند؛ بدون اینکه اسمی از من ببرد. هر گاه ماریه خانم یا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی🙏☺️

    ۴۱ دقیقه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    قربونتون❤️

    ۲۶ دقیقه پیش
  • فریبا

    1

    فکر کنم یه کوچولو داره جلو جلو فکر میکنه باید صبر کنه تا وحید براش توضیح بده جریان از چه قرار بوده ممنون نویسنده جان 🌹❤️

    ۱۳ ساعت پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️❤️

    ۴ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!