رس به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتاد و دوم :
رامونا نگاه پر حسرت دیگری به مادرش انداخت و مویههای زیرلبیاش قلبش را درد آوردند. به سدنا گفت: اگه معماها حل بشه و گذشته رو به یاد بیارم میمیرم و میرم بهشت یا برمیگردم زمین؟
ـ اونو دیگه تو تصمیم نمیگیری. خدا تصمیم میگیره که بمیری یا برگردی.
رامونا سرش را بلند کرد و به آسمان خیره شد: کاش بهم یه فرصت دیگه بدی.
ـ کی فرصت بده؟
رامونا چرخید و ارکیده را دید که با چشمه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😍❤️
۴ هفته پیشفاطمه
0سلام لطفا پارت هارو زودتر بزار دیگه
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز ۷۰ پارت از رمان گذشته و به اخرها رسیدیم هنوز متوجه نشدین هر رمان روزهای خاص خودش رو داره؟💔
۲ ماه پیشالناز 🌼
0وای چقد همین الان به یکی مثه سدنا تو زندگیم نیاز دارم😟😟
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
این کتابی که میخونی خودش یه سدناست🙂❤️
۲ ماه پیشپری
1وایی من چرا زودتر با این رمان آشنا نشده بودم خیلیی خوبهه🤍🪄
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت برم
۲ ماه پیشنشمین
0داره خیلی حساس میشه بی صبرانه منتظر پارتهای بعدم مرسی عزیز رمانت حرف نداره
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😍😍
۲ ماه پیشفرشته
1تا وقتی زنده هستیم فقط بدی ها و تلخی های زندگی رو می بینیم و از دیدنِ نعمت هایی که خداوند متعال بهمون داده غافل هستیم. اگه مهربونی و لطف خداوند متعال رو می دیدیم و فقط چند دقیقه به نعمت هایی که بهمون داده فکر می کردیم، می فهمیدیم که چه قدر خوشبخت هستیم و خداوند متعال دوستمون داره و عاشقمونه.
۲ ماه پیشفرشته
0وای خدای من! خودت کمکشون کن.. امیدوارم موفق بشن، چه جای حساس و ترسناکی رسیدن خب🥺🥺
۲ ماه پیشفرشته
0رمانی شاهکار که نظیر نداره❤️
۲ ماه پیشمریم
0آنجی وارد میشود🫥
۲ ماه پیشنشمین
0داره خیلی حساس میشه بی صبرانه منتظر پارتهای بعدم مرسی عزیز رمانت حرف نداره
۲ ماه پیشSky
2یه سوال.. مگه رامونا و علیرام نا.مح.رم نیستن؟ پس چرا اونجا که خیلی به خدا نزدیکترن هی تو حلق همدیگه ن؟! مانعی واسشون نیس؟! یا مسئله حجاب رامونا.. لطفا شفاف سازی کنید چون گفتین بر اساس واقعیته واسم مهمه
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
سلام دوست خوبم. اول این که قوانین برزخ مثل قوانین این دنیا نیست. خیلی مسائل که اینجا قانون هستن، اونجا دیگه قانون نیستن. دوم این که داستان و رمان یک سری عناصر داره برای جذابیت و زیبایی. که اگر قرار بود رابطه بین علیرام و رامونا حذف بشه دیگه داستان چه جذابیتی داشت؟
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
0وای استرس گرفتم یعنی موفق میشن ممنون مثل همیشه گل کاشتید خسته نباشید عالی بود ممنون
۲ ماه پیشالا
1یه حسی بهم میگه در اخر خدا همرو میبخشه
۲ ماه پیشسهیل۳۰
1خدا مثل همیشه پشت و پناهتون باشه 🥹🥹
۲ ماه پیششادی
3یعنی انجی همون عروسک مردست ؟ وای خدای منن من بیشتر استرس گرفتم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0خیلی قشنگه کلی درس زندگی یاد گرفتم 🌱 فک میکنم آموزنده ترین رمانی بود که تو این هفت سال خوندم و ارزش اینو داشت وقتمو براش بزارم مرسی ازت💙