پارت چهارده :

در ماشین را آرام بستم.

صدای بسته شدنش وسط باران گم شد.

چند ثانیه همان‌جا ایستادم؛ زیر نور زرد کم‌رنگ ورودی هتل، با دستی که هنوز روی دستگیره مانده بود و ذهنی که انگار جا مانده بود داخل همان ماشین.

کیان حرکت نکرد.

از پشت شیشه خیس فقط نیم‌رخش دیده می‌شد؛ تار، دور، و غریبه‌تر از چیزی که باید می‌بود.

بعد ماشین آرام از کنارم رد شد و داخل خیابان خیس ناپدید ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • انا

    0

    رمانی خوبیه ولی مرموز آدم نمی تونه حدس بزنه چ شده

    ۱۷ ساعت پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهرخوندین عزیزم. قراره حسابی سوپرایز بشین و ارزش نگاه شما رو داشته باشه

    ۱۷ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!