پارت چهل و نهم :

مریم گوشی را برداشت و شماره گرفت، به او اشاره کردم و گفتم: مریم خواهش می کنم بگو یکی باید باشه که بتونه ساعت 10 خودش رو به جایی که میگم برسونه و با من به ملاقات افخم بیاد. میرم دوش بگیرم.
وقتی از حمام بیرون آمدم، از مریم و صدرا خبری نبود. موهایم را سشوار کردم و آماده شدم. صدای مریم را از آشپزخانه شنیدم و به آن سمت رفتم. خاله تعارف کرد که بنشینم و برایم چای ریخت.
-حدس بزن چی کار کردم؟
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمانه

    0

    از، نصف به بعدش تکراری شده

    ۴ روز پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    هنوز به نصف نرسیدیم نازنینم😊 اما اگه نظری داری که چطور بهتر میشه خوشحال میشم بیای پی وی😍

    ۴ روز پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!