تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت چهل و نهم :
مریم گوشی را برداشت و شماره گرفت، به او اشاره کردم و گفتم: مریم خواهش می کنم بگو یکی باید باشه که بتونه ساعت 10 خودش رو به جایی که میگم برسونه و با من به ملاقات افخم بیاد. میرم دوش بگیرم.
وقتی از حمام بیرون آمدم، از مریم و صدرا خبری نبود. موهایم را سشوار کردم و آماده شدم. صدای مریم را از آشپزخانه شنیدم و به آن سمت رفتم. خاله تعارف کرد که بنشینم و برایم چای ریخت.
-حدس بزن چی کار کردم؟
-
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
سمانه
0از، نصف به بعدش تکراری شده