جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت شصت و یک :
سه سال بعد
چهارم آبان ماه
ترنم
-هوی گیسوی نفهم! دست به اون تابلو نزن خشک نشده!
گیسو با نیم نگاه مسخره ای بهم از تابلوی رنگ روغن فاصله گرفت و روی تخت نشست:
-زود باش دیگه سه ساعته داری شیتان پیتان میکنی!
شاکی نگاهش کردم:
-اولا که تازه ساعت سه و نیمه؛ دوما، جنابعالی می خواستی زودتر به من بگی تا زودتر حاضر شم.
بعد دوباره مشغول سایه زدن شدم.
-میگم ترنم؟
-هوم؟
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
یاسی
8وایی یعنی وقتی ترنم رفت فرجام هم رفتت دیگه مثل کف دست معلومه که فرجام دوسش دارهه
۳ ماه پیششیدا
6شایدم همایون بهش گفته بره مثل ترنم
۳ ماه پیشیاسس
4شاید هم اما خب در پارت های قبلی ثابت شده که فرجام ترنم رو دوست داره
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
اینم باید بدونیم که پارتای قبلی حدودا سه سال و نیم پیش بودن و باید امیدوار باشیم این احساس زنده مونده باشه
۳ ماه پیشیسنا
0ولی دینا جون نظر من اینکه علاقه هایی که واقعی و از تهه دل باشن یه راحتی فراموش نمیشن💔
۳ ماه پیشیاسی
1منم با یسنا جون موافقم مگه کشکه که به همین زودی ها همو فراموش کنن
۳ ماه پیشیسنا
0دقیقا یاسی
۳ ماه پیشیاسی
1نه دیگهه من مطمئنم که تا الان همو دوست دارن چرا! چون عشق به همین زودی ها تموم نمیشه اگر همو خیلی دوست دارن میتونم با اعتماد به نفس کامل بگم که تا الان همو فراموش نکردند
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه🤭
۳ ماه پیشفرشته
1ای وای، حالا ترنم هم مثل فرجام نمی تونه روی قدرتش کنترلی داشته باشه؟ به نظر من فقط فرجام می تونه کمکش کنه، همون طور که ترنم باعث می شد تاریکی دور فرجام از بین بره و به خودش بیاد! یه جورایی شاید ترنم و فرجام مکمل هم هستن. ترنم جلوی اینکه فرجام آدم خوب ها رو بکشه رو می گیره، فرجام هم جلوی ترنم رو!
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
داستان قراره خیلی عجیب جالب بشه...
۳ ماه پیشفرشته
0آخ جون😍😍❤️❤️❤️
۳ ماه پیش...
0عالی بود دینا جون چقدر من ترنم رو دوست دارم راستی دینا جون من توی تل برات فرستادم عزیزم 😘
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
بله عزیزم دیدم✨️✨️✨️🧚♂️
۳ ماه پیشفرشته
1شاید اینجا، توی دنیای جادو، عشقه که جلوی بی منطقی قدرت جادویی رو می گیره! 😍❤️
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
آخییی چه قشنگ...
۳ ماه پیشفرشته
0فدای شما عزیز دل😍❤️
۳ ماه پیشفرشته
0رمانی شاهکار که دل می بره😍❤️
۳ ماه پیشفرشته
0بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۳ ماه پیشفرشته
0شاهکاری دلبر و بی نظیر و جذاب❤️
۳ ماه پیشزاده خورشید
0سفید بر سیاه غلبه میکنه ممکنه ترنم بلایی سر فرجام بیاره؟
۳ ماه پیشسهیل۳۰
1ای بابا مگه نه الهه نوره؟ الهه نورم انقد خشن!!
۳ ماه پیشکلثوم
4الهه نور تحمل بدی رونداره میگه دنیاجای ادمای خوبه ادمای بد بایدبمیرن
۳ ماه پیشآمنه
1اگه راضی بود یا میخندید باید بگیم الهه نور نیست پس این حرکت چیز غیر قابل کنترل هست از بدی بدش میاد
۳ ماه پیشزاده خورشید
0نه الهه نوره
۳ ماه پیشتینا
1وای خواهشن زود تر پارت بزار
۳ ماه پیشهانا
1مخاطبم تمام کسایی هستن که میگن ترنم خشنه اولا کجای دخترم خشنه والا من که الهه نور نیستم میخواستم گردن ساسان رو خورد کنم چه برسه به ترنم که حالا تازه بچم داره قدرتش خودشو نشون میده دوما مگه هر کی کنترل قدرتش از دست داد بده بعدشم ما توی این دنیا آدم هایی رو دیدیم که بدون قدرت هم ممکنه جنون بگیرن
۳ ماه پیشNana
0بالاخره قدرت ترنم خودشو نشون داد
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0وای حالا فاتح میفهمه میاد سراغش که ممنون قشنگ بود خسته نباشید
۳ ماه پیشآتنا
2کسایی که میگن ترنم نمیتونه قدرشو کنترل کنه و اینجور حرفا باید بگم که ترنم هنوز قدرتش دست خودش نی همون طور که اون مرده هم گفت هنوز خودشو نشون نداده پس یعنی باید منتظر برسونیم دوستا شما انتظار دارین که رمان پارتای اول خلاصه بشه😒
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هیچکس
0اختمالن این یارو همون فاتح نیست و عمدن اون گارسونو ناراحت نکرد که قدرت ترنم بزنه بالا