پارت چهل و هفتم :
میکائیل بدون اینکه چیزی بگه، از کنارمون رد شد و مستقیم وارد ویلا شد.
من و چند تا از محافظها هم پشت سرش راه افتادیم.
فضای داخل خونه بههمریخته نبود؛ انگار دزدها فقط برای یه هدف مشخص اومده بودن... یعنی همون فلش لعنتی!
از راهروی بلند گذشتیم تا جلوی یه در فلزی توقف کردیم.
یکی از محافظها کارت مخصوصش رو روی دستگاه کشید و قفل باز شد.
داخل اتاق نیمهتاریک بود و چندین مانیتور
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر آبی 🫐💙
1به اینکه رقیب سایفر باشه؟😂
۴ هفته پیشزینب
7الان من تقریبا مطمئن شدم که میکائیل برادر آینازه
۲ ماه پیشنیلوفر آبی 🫐💙
0منی که دل خودمو صابون زده بودم رقیب عشقی سایفر بشه:😑💔🗿
۴ هفته پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
خب واقعا که داداشش نیست....😂
۴ هفته پیشپرنیا
3دختر به خدا تو قصد داری ما رو سکته بدی بابا من الان این پارت رو خوندم دارم می میرم از ذوق 😄🤭دارم دیوونه میشم وایی خداا🤣🤣خدا به داد بقیه برسه من که دیگه کاری از کسی ساخته نیست برام🤣 فکر نکنم تا پارت های بعدی زنده بمونم 🤣😂
۱ ماه پیشیلدا
0چرا باید فلش به این مهمی رو داخل یک گاوسندوق کوچک توی اتاق خواب بزارن؟
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
ببین اون ویلا خونهی دوم و مخفی میکائیل بود و اون رو توی اتاق کارش و تو گاوصندوق گذاشته بود کسی هم اصلا از وجود این فلش خبر نداشت ...
۲ ماه پیشیکی
0وای وای دختر تو محشری تو افسونگری عاشقتم
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
منم عاشقتمممم😭🎀
۲ ماه پیشباران
2مگان میشه عکس شخصیت های اصلی رو بزاری لطفاا🥺🥺
۲ ماه پیشHadis
0داخل چنل *** گذاشته
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
توی چنل که هست گلی
۲ ماه پیشباران
0سایفر خیلی خوبه ولی دلیل این همه اصرار تون رو برای آمدنش؟ تو همون پارتی هم که آمد رید به هیکل آیناز گذاشتش کنار
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
آخ قربون آدم چیز فهم
۲ ماه پیشپرنیا
3وای پسرم.عشقم .سایفرم.رو تو این قسمت نبود🤣🥺😭😭 ولی آیناز باید یه لگد به اون غوله میزد. دمت گرم آوینا جونم بازم مثل همیشه عالی بودی و عالی بود.
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
بوسسس بهتتت
۲ ماه پیشtannaz
4اصلا من عاشق اون اعتماد به سقف اینازم 😂😂🤣🤣
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۲ ماه پیشمیو
8ولی دور از هر چیزی بخوای واقع بینانه نگاه کنی آیناز و میکائیل بیشتر به عنوان رفیق بهم میان تا زن و شوهر
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
😁😁😁
۲ ماه پیشمیو
1نئون دارک همون کلوپی نبود که سایفر توش کار میکرد؟؟ که تیر زد به دست آینازز؟؟ یا من اشتباه میکنم؟؟
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
نههه اون نیست
۲ ماه پیشنیکا افشاری
4نمی دونم چطوری باید همچین رمانی رو توصیف کنم ولی این رمان داخل یه کلمه"فوق العاده" خلاصه میشه..امیدوارم بتونی رمان های بیشتری رو طرح کنی و پیشرفت بزرگی داخل زمینه نویسندگی داشته باشی..خدا کنه داخل پارت بعدی سایفر هم باشه و بیشتر از همه خدا کنه این رمان با پایان خوش تمام شه..با آرزو
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
وااااای عزیزدلمممم :))))) مرسی قربونت برممممم
۲ ماه پیشلیا
6مدتی است که از سایفر جونن خبری نداریمم؟حالا درسته به خونش تشنه ایم ولی در این حدم راضی نیستیم کلا محو شه😕 ..به ولا آیناز تا فلش و نگیره از اون کلوپ بیرون نمیاد تازه یه دعوای جانانه هم مهمونیمم😂👍
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
جنگ جهانی در راه است ...
۲ ماه پیشElish
7دوتا پارت اسم سایفر نیومدع حالمون گرفتس فوکوس بازم رو سایفر باشع یا دقیقع نود بازم سایفی جونم برسع دلمان برایش تنگ شدع😞
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
دارم تازه نفسس میکشمم
۲ ماه پیشZeyn
0رمان خیلی هیجانی بود چرا الان داره آبکی میشه😭
۲ ماه پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
منظورتت چیههه آبکییی میشه😭
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی 🫐💙
1امیدی هس؟💔🥺😂