پارت چهل و هفتم :

میکائیل بدون اینکه چیزی بگه، از کنارمون رد شد و مستقیم وارد ویلا شد.
من و چند تا از محافظ‌ها هم پشت سرش راه افتادیم.
فضای داخل خونه به‌هم‌ریخته نبود؛ انگار دزدها فقط برای یه هدف مشخص اومده بودن... یعنی همون فلش لعنتی!
از راهروی بلند گذشتیم تا جلوی یه در فلزی توقف کردیم.
یکی از محافظ‌ها کارت مخصوصش رو روی دستگاه کشید و قفل باز شد.
داخل اتاق نیمه‌تاریک بود و چندین مانیتور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    دختر به خدا تو قصد داری ما رو سکته بدی بابا من الان این پارت رو خوندم دارم می میرم از ذوق 😄🤭دارم دیوونه میشم وایی خداا🤣🤣خدا به داد بقیه برسه من که دیگه کاری از کسی ساخته نیست برام🤣 فکر نکنم تا پارت های بعدی زنده بمونم 🤣😂

    ۵ روز پیش
  • زینب

    6

    الان من تقریبا مطمئن شدم که میکائیل برادر آینازه

    ۴ هفته پیش
  • یلدا

    0

    چرا باید فلش به این مهمی رو داخل یک گاوسندوق کوچک توی اتاق خواب بزارن؟

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    ببین اون ویلا خونه‌ی دوم و مخفی میکائیل بود و اون رو توی اتاق کارش و تو گاوصندوق گذاشته بود کسی هم اصلا از وجود این فلش خبر نداشت ...

    ۴ هفته پیش
  • یکی

    0

    وای وای دختر تو محشری تو افسونگری عاشقتم

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    منم عاشقتمممم😭🎀

    ۴ هفته پیش
  • باران

    1

    مگان میشه عکس شخصیت های اصلی رو بزاری لطفاا🥺🥺

    ۴ هفته پیش
  • Hadis

    0

    داخل چنل *** گذاشته

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    توی چنل که هست گلی

    ۴ هفته پیش
  • باران

    0

    سایفر خیلی خوبه ولی دلیل این همه اصرار تون رو برای آمدنش؟ تو همون پارتی هم که آمد رید به هیکل آیناز گذاشتش کنار

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    آخ قربون آدم چیز فهم

    ۴ هفته پیش
  • پرنیا

    3

    وای پسرم.عشقم .سایفرم.رو تو این قسمت نبود🤣🥺😭😭 ولی آیناز باید یه لگد به اون غوله میزد. دمت گرم آوینا جونم بازم مثل همیشه عالی بودی و عالی بود.

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    بوسسس بهتتت

    ۴ هفته پیش
  • tannaz

    4

    اصلا من عاشق اون اعتماد به سقف اینازم 😂😂🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • میو

    8

    ولی دور از هر چیزی بخوای واقع بینانه نگاه کنی آیناز و میکائیل بیشتر به عنوان رفیق بهم میان تا زن و شوهر

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۴ هفته پیش
  • میو

    1

    نئون دارک همون کلوپی نبود که سایفر توش کار میکرد؟؟ که تیر زد به دست آینازز؟؟ یا من اشتباه میکنم؟؟

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    نههه اون نیست

    ۴ هفته پیش
  • نیکا افشاری

    4

    نمی دونم چطوری باید همچین رمانی رو توصیف کنم ولی این رمان داخل یه کلمه"فوق العاده" خلاصه میشه..امیدوارم بتونی رمان های بیشتری رو طرح کنی و پیشرفت بزرگی داخل زمینه نویسندگی داشته باشی..خدا کنه داخل پارت بعدی سایفر هم باشه و بیشتر از همه خدا کنه این رمان با پایان خوش تمام شه..با آرزو

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    وااااای عزیزدلمممم :))))) مرسی قربونت برممممم

    ۴ هفته پیش
  • لیا

    6

    مدتی است که از سایفر جونن خبری نداریمم؟حالا درسته به خونش تشنه ایم ولی در این حدم راضی نیستیم کلا محو شه😕 ..به ولا آیناز تا فلش و نگیره از اون کلوپ بیرون نمیاد تازه یه دعوای جانانه هم مهمونیمم😂👍

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    جنگ جهانی در راه است ...

    ۴ هفته پیش
  • Elish

    7

    دوتا پارت اسم سایفر نیومدع حالمون گرفتس فوکوس بازم رو سایفر باشع یا دقیقع نود بازم سایفی جونم برسع دلمان برایش تنگ شدع😞

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    دارم تازه نفسس میکشمم

    ۴ هفته پیش
  • Zeyn

    0

    رمان خیلی هیجانی بود چرا الان داره آبکی میشه😭

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    منظورتت چیههه آبکییی میشه😭

    ۴ هفته پیش
  • زهرا

    4

    مگان جون دروز هست پارت نزاشتی مردیم از کنجاوی که ادامش چی میشه پارت بعدی رو کی میزای؟؟

    ۴ هفته پیش
کپی شد!