حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت صد و سی :
سکوتِ سنگینِ اتاق، حالا دیگر از سکوت فراتر رفته بود؛ نوعی از خلاءِ نفسگیر بود که گویی اکسیژن را از ریههایم میمکید. تنها صدایی که به گوش میرسید، صدایِ سوختنِ آرامِ تنباکویِ سیگارِ خسرو بود؛ صدایی که در گوشم مثلِ شمارشِ معکوسِ یک بمبِ ساعتی طنین میانداخت.
خسرو، بدونِ آنکه حتی پلک بزند، سیگار را از میانِ انگشتانِ قدرتمندش پایین آورد. او از پشتِ میزِ بزرگش بلند شد. با هر حرک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
