پارت ششم :
اسلحهرو محکمتر گرفتم و گفتم:
-اگه قرار باشه اذیتم کنی، آره!
نگاهش رو اول به اسلحه و بعد به چشمام دوخت. دو پسر پشتِ سرم تکونی خوردند و صدای پاهاشون اومد. دستِ مرد بالا اومد و انگار بهشون گفت که دخالتی نکنند.
چشمهاش مثل دوتا سیاهچ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زری
0اوخ اوخ مردک بیشور بی ادب چه تند با یه گل برخورد میکنه😖😖 من که میدونم چه فربه میزنی میای پیشش مردک سیاه پوش😖😖😒😒