پارت پنجاه و چهارم :

با حرفی که زد، همه‌ی تنم آغشته به شوک شد:
- دوستش داری؟
نفس توی سینه‌ام حبس و مغزم پر شد از سوالی که پرسید.
دوستش داشتم؟ من...من عرفان رو دوست داشتم؟
خب آره! معلومه که داشتم.
ولی...به چه عنوانی؟
هنوز هم مثل یه برادر؟ هنوز هم مثل قدیما به عنوان یه رفیق صمیمی دوستش داشتم؟
عجب سوالی ازم کرد.
سوالی که اگر مطرح نمی‌کرد، بعید می‌دونستم حالا-حالا ها به این موضوع پی ببرم!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • محیا

    0

    عالی بود ممنون ازت خسته نباشی 💙💙🙏🙏💚💚❤️❤️❤️🌸🌸🩵🩵

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت ❤️

    ۵ روز پیش
  • یه بنده خدا

    1

    حاجی چرا رفتارای اشوب یه جوریه که انگار اونم عرفانو دوست دارهه؟؟😭😭حقیقتا بخوام راستشو بگم من بر خلاف خیلیی دیگه از دوستان میخوام با مهراب باشهه اینجوری نمیخوامم😭😭میدونم اره میدونم که مهراب یه شیطان عوضیه ولی دوسش دارمم میدونم عرفان واقعا مناسب اشوبه ولی دوسش ندارمم

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پس فن مهراب شدی👌🏻

    ۱ هفته پیش
  • یه بنده خدا

    0

    اووهومم و مطمئنم با این ظلمی که در حق اشوب کرد و نفرتی که اشوب ازش داره فعلا خبری از باهم بودنشون نیست و از کجا معلوم شاید هیچ وقت همچین اتفاقی نیوفتاد🥲😭

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هر اتفاقی ممکنه😉 ناامید نباش

    ۱ هفته پیش
  • یه بنده خدا

    0

    ولی جدی اشوب فکر کرده مهراب اینقدر خره که این علاقه ی الکی و رفتارای با محبتشو باور کنه؟الزایمر داره ویادش رفته بیست وچهارساعت قبل چقدر پر نفرت گفتی ازش متنفری؟ تازه عزیزم یادت رفته انگارکه مهراب میتونه ذهنتو بخونه؟😂😂واینکه اگه این رفتارای قشنگ ومحبت دارشون(اشوب و مهرابو میگم)واقعی بود چه خوب بود

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شایدم گول خورد از کجا معلوم؟😂

    ۱ هفته پیش
  • Tina

    0

    بدجوری ذوق کردم براشون😍😍

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😁💔

    ۴ هفته پیش
  • نسترن

    0

    بالاخره اعتراف کرد.

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    گفت ولی خیلی دیر

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چرا مگه ایرادش چیه

    ۲ ماه پیش
  • ستایش

    0

    وایی آره خیلی عالی بود✨️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشید ♥️🌹

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    من بگردمت که انقدر کامنتای قشنگ می‌ذاری برام🥲❤️

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    یعنی الان من چشام این اینجوریه😍🤩همینجور قلب و ستاره از چشام میزنه بیرون بی نظیر بود مرسی ازت حدیث جونم😊😍😘💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون خوشگلم🫠❤️

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    1

    طرفدار مهرابم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻

    ۳ ماه پیش
  • دلاریس

    1

    اشوب مال مهراب نباشهه خودم عرفانو میکشمم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مهراب‌و می‌دوستی؟!

    ۳ ماه پیش
  • دلاریس

    1

    شاید عجیب باشه ولی ارهه به خدا که اگه مهراب به آشوب نرسه عرفان پخ پخ میشهه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی مهراب لیاقت آشوب رو نداره🫠بنظرت درسته که آشوب با یه همچین شیطان صفتی بمونه؟ درحالی که یه عشق پاک مثل عرفان تو زندگیش داره

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    دمت گرم بخدا عاشقتم زن🥲🤍

    ۳ ماه پیش
  • نفس

    0

    نه بابا من فن مهرابم نمیدونم چرا شاید سادیسم دارم🤔😅

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عیب نداره حالا شاید در آینده به جا شد طرفداری از مهراب

    ۳ ماه پیش
  • آیه

    0

    منن کلی ذوق کردممن

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منمممم

    ۳ ماه پیش
  • آیه

    0

    منن کلی ذوق کردممن

    ۳ ماه پیش
  • رعنا

    0

    حدیث جان ، دلبندم ، بازم بهت هشدار میدم یه بلایی سر محراب بیار##

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    رو چشمام

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    زن چه از خدا خواسته ای تو 😐😐

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂🫠قربونت

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    دیگه چی چیز دیگه ای نمیخای؟

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️