پارت صد و بیست و هشتم :

_ فراموشش کن.
دلوین_ تو الان...
با جدیت بیشتری بهش نگاه کردم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بعد با لحن محکمی گفتم:
_ نه دلوین... برو لباست رو عوض کن.
دلوین_ اما...
این بار لحنم خشک‌ تر و همین طور کوتاه و بی حوصله شد:
_ داری انرژی‌ت رو برای چیزی خرج می ‌کنی که بهت کمک نمی ‌کنه پس برو دلوین حرف نزن.
دلوین_ قسم می خورم خندیدی.
_ ای بابا... میری لباست رو عوض کنی یا از پوشیدن لباس محر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    حس خوبی به فرامرز ندارم

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🙃🙃

    ۱ هفته پیش
  • Sarina

    0

    مرد مخفی عاشقه اما خودخواه هم هست . نمیشه فقط خودش برای هر دو تصمیم بگیره

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۳ هفته پیش
  • رعنا

    0

    دلوین غر می زنه ولی تهش احساس امنیت میده… این ترکیب عجیبه

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ ماه پیش
  • نجمه

    0

    این که خوابش برد و صابر فقط نگاهش می کرد… قلبم له شد😩😔

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ ماه پیش
  • نجمه

    0

    صابر خطرناک تر از اونه که خودش فکر می کنه نباید دست کم بگیریمیش😕

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ ماه پیش
  • Homa

    0

    من به عنوان خواننده که از دور نظاره گر زندگی این بدیختم دارم می ترسم چون این علاقه بوی فاجعه میده🥲🙁🤧🤧

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • پرنیان

    0

    صابر وقتی سرد حرف می زنه ولی عملش پر از مراقبته، دقیقاً همون چیزیه که آدمو میکشه😕

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • ایدا

    0

    دلوین با اون دیالوگ های بی پرواش داره روی اعصاب صابر راه میره و من کیف می کنم😁😁

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • ایدا

    0

    دلوین با اون دیالوگ های بی پرواش داره روی اعصاب صابر راه میره و من کیف می کنم😁😁

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • ایدا

    0

    دادن لباس مردانه با اختلاف سایز فاجعه بار ← اینو قاب بگیرید 😂😂👍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم 🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    0

    انگار توسط لباس ها بلعیده شدم← من هنوز دارم می خندم😭😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم همیشه لبت خندون باشه

    ۲ ماه پیش
  • حسنا

    0

    این که جوراب پاش کرد… ببخشید من این جا مُردم 💔😭😭هایی

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😍

    ۲ ماه پیش
  • حسنا

    0

    چرا این قدر مراقبتش لطیفه؟ چرا این قدر می ترسم از این میزان علاقه؟ چرا دارم دیوونه میشمم😭😭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همه چی به مرور روشن میشه قشنگم نگران نباش

    ۲ ماه پیش
  • حسنا

    0

    وقتی گفت پارازیت سیاه رو ترجیح میدم من رسماً عاشقش شدم… خطرناکه این مرد😂😍ویی

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍

    ۲ ماه پیش
  • مهلا

    0

    ایی قلبم من به فنا رفتم دوستان 😞😭 اه و وا ویلاا وایی

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️