پارت صد و بیست و هشتم :
_ فراموشش کن.
دلوین_ تو الان...
با جدیت بیشتری بهش نگاه کردم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بعد با لحن محکمی گفتم:
_ نه دلوین... برو لباست رو عوض کن.
دلوین_ اما...
این بار لحنم خشک تر و همین طور کوتاه و بی حوصله شد:
_ داری انرژیت رو برای چیزی خرج می کنی که بهت کمک نمی کنه پس برو دلوین حرف نزن.
دلوین_ قسم می خورم خندیدی.
_ ای بابا... میری لباست رو عوض کنی یا از پوشیدن لباس محر
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🙃🙃
۱ هفته پیشSarina
0مرد مخفی عاشقه اما خودخواه هم هست . نمیشه فقط خودش برای هر دو تصمیم بگیره
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۳ هفته پیشرعنا
0دلوین غر می زنه ولی تهش احساس امنیت میده… این ترکیب عجیبه
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۱ ماه پیشنجمه
0این که خوابش برد و صابر فقط نگاهش می کرد… قلبم له شد😩😔
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۱ ماه پیشنجمه
0صابر خطرناک تر از اونه که خودش فکر می کنه نباید دست کم بگیریمیش😕
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۱ ماه پیشHoma
0من به عنوان خواننده که از دور نظاره گر زندگی این بدیختم دارم می ترسم چون این علاقه بوی فاجعه میده🥲🙁🤧🤧
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشپرنیان
0صابر وقتی سرد حرف می زنه ولی عملش پر از مراقبته، دقیقاً همون چیزیه که آدمو میکشه😕
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشایدا
0دلوین با اون دیالوگ های بی پرواش داره روی اعصاب صابر راه میره و من کیف می کنم😁😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشایدا
0دلوین با اون دیالوگ های بی پرواش داره روی اعصاب صابر راه میره و من کیف می کنم😁😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشایدا
0دادن لباس مردانه با اختلاف سایز فاجعه بار ← اینو قاب بگیرید 😂😂👍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم 🤭🤭
۲ ماه پیشندا
0انگار توسط لباس ها بلعیده شدم← من هنوز دارم می خندم😭😂😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم همیشه لبت خندون باشه
۲ ماه پیشحسنا
0این که جوراب پاش کرد… ببخشید من این جا مُردم 💔😭😭هایی
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😍
۲ ماه پیشحسنا
0چرا این قدر مراقبتش لطیفه؟ چرا این قدر می ترسم از این میزان علاقه؟ چرا دارم دیوونه میشمم😭😭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همه چی به مرور روشن میشه قشنگم نگران نباش
۲ ماه پیشحسنا
0وقتی گفت پارازیت سیاه رو ترجیح میدم من رسماً عاشقش شدم… خطرناکه این مرد😂😍ویی
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍
۲ ماه پیشمهلا
0ایی قلبم من به فنا رفتم دوستان 😞😭 اه و وا ویلاا وایی
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0حس خوبی به فرامرز ندارم