پارت یازده :

میراث با آووردن اسم نیلوفر، همانند نارنجکی از ضامن کشیده منفجر می شود و به سمتش یورش می برد:

_صدبار گفتم، بازم می گم اسم نیلوفر رو نیار! اون هیج دخلی به موضوعِ من و تو نداره!

مهتا با نفس نفس دندان روی هم می سابد و نگاه براق از خشمش را به میراث می دوزد:

_پس دست از سر من بردار، تا دیگه اسمش رو نیارم، وگرنه هر وقت که دیدمت اسمش رو برات یادآوری می‌کنم!

بی توحه به او وا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    عالی بود ولی از بی دست وپای مهتا حرصمیخورم چرا اینقدر کوتاه میاد چرا به حرفاش گوش میده مگه فامیل دیگه ای نداره از طرف پدری یا مادری که پیشون بره

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    1

    آخی چقدر سخته واقعا میراثو درک نمیکنم خدا لعنت کنه مردک احمق ایش

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!