پارت ده :

کمی هم خجالت می کشید، ولی چاره ایی نداشت باید هر جوری بود این گند میراث را جمع می کرد و بعد به حسابش می رسید!
به سمت در رفته، کمی تعلل می کند و ثانیه ایی بعد دلش را به دریا زده ، در را باز می کند.
چشمانش از دیدن شخص رو به رویش به اندازه‌ی توپ تنیس می شوند، قلبش کوبش بی امانش را از سر می گیرد، ولی مغزش همانند بمبی خنثی نشده بومب!
_اینجا چه غلطی می کنی؟
با خشمی که تمام تنش را به لرزش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • masi

    0

    وای چقدر میراث حرص دراره جای مهتا بودم یه لگد میزدم وسط پاش تا حالش جا بیاد 😂😂

    ۵ روز پیش
  • ماهی

    1

    مرتیکه بزمجه چیکار بچه داری هولی بی شعور

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!