پارت شصت و دوم :

شش دقیقه بعد سجاد آماده با یک کت سیاه و شلوار هم رنگش، جلوی طلوع ایستاده بود. همانطور که طلوع خواسته بود، سجاد سیاه پوش شده است و با یک پیراهن بنفش، با کت بنفش طلوع ست کرده و جلب توجه می‌کنند.
طلوع دستش را دور بازوی سجاد حلقه کرد و به راه افتاد. طلوع با سری بالا گرفته از راهرو های اتاق گذشت و با لحن تهدید وار گت:
- دیشب رو بخاطرت بسپر.
ناخن هایش در بازوی سجاد فرو رفت و ادامه داد:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت بهزاد خوان زاده در رمان تبهکار هوسباز بهزاد خوان زاده
تصویر شخصیت فرزانه طاهری در رمان تبهکار هوسباز فرزانه طاهری
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    وای چه رمانتیکه این طلوع :/

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره میبینی

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️