پارت بیست و نهم :

یک چیزی این وسط درست نبود. دیانا خیلی راحت با سهیل صحبت می‌کرد. انگار شخص دیگری به غیر از خودش از طریق حنجره‌اش سخن می‌گفت و این حسابی باعث تعجبش شده بود. عجیب‌تر این‌که او از این گفت‌وگوها لذت می‌برد.
اندکی بعد سهیل خودرو را در یک پارکینگ عمومی که چیزی نمانده بود از انبوه ماشین‌ها بترکد، پارک کرد و ضمن این‌که با انگشت‌هایش روی فرمان ضرب می‌زد گفت: بفرمایید رسیدیم!
دیانا سرش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    0

    تا اینجای رمان واقعا عالی بود قلمتون مانا عزیزم احساس میکنم به دیانا میخواسته توسط یه شخصی ک اشنا بوده *** بشه یا شایدم شده و مطمعنأ از طرف پدرش تحت شکنجه بوده

    ۲ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    قربونت برم🤍 خب باید حالا حالاها منتظر بمونیم

    ۲ هفته پیش
  • ن س

    0

    سرگرم کنده و کاکتوس کنده که بقیه اش چی میشه

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    🤍🤍🤍

    ۲ هفته پیش
  • ن س

    0

    منظورم کنجکاو را تحریک می کنه کاکتوس وای

    ۲ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    متوجه شدم عزیزم پیش میاد🫂🤝🏻

    ۲ هفته پیش
  • مامان عسل

    0

    امیدوارم که سهیل و دیانا که از خانواده طرد شده بودن ..با آشنایی هم بتونن زندگی شونو از نو بسازن ،دست از ناامیدی بردارن و آینده نگر باشن

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    منم امیدوارم

    ۳ هفته پیش
  • مامان عسل

    0

    سهیل تو فرشته نجان دیانا شدی ..دمت گرم پسر خوب ،پس ادامه بده 🤗 بسیار عالی مثل همیشه خدا قوت نویسنده عزیز 🙏🌺

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    قربانت🤍💋

    ۳ هفته پیش
  • سعادت

    0

    واقعا چرا تو اوج گرما چای میچسبه

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    یه سلیقه‌ی مشترک بین ایرانی‌هاست و هیچکس هم دلیلش رو نمی‌دونه😂

    ۳ هفته پیش
  • افسون

    0

    صد البته روند آرام و معمولا نه ای داره با ریتم کاملا عادی و روتین زندگی و آشنایی دو نفر فعلا مرسی گلم🥰

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    فدایت🤍

    ۳ هفته پیش
  • افسون

    0

    الهی چقدر ناز ن تین دو تا سهیل جون حسابی دل دخترمون برده با این کارهاش اما حس خوبم امیدواره که همینطور بی شیله و پیله بمونه حادثه ای در راه نباشه گلم🤗🥰🥺💯

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    حادثه که چه عرض کنم، بستگی داره تعریفت از حادثه چی باشه😁

    ۳ هفته پیش
کپی شد!