پارت بیست و پنجم :

سوار بر ماشین آقای لواسانی به طرف روستای جن‌زده می‌رفتیم.
برای رفتن به دوست عزیزم جان زنگ زدم،هر چی نباشه سر پیدا کردن ماهان بهم مدیون بود.وقتی ازش خواستم فوری قبول کرد.خودشو رسوند و راه افتادیم.
داشتیم به روستا نزدیک می‌شدیم که بارون گرفت.
جان زیر لب گفت: «لعنتی،تازه ماشین‌و بردم کارواش!»
گفتم: «ببخشید که زحمتت دادم.»
جان: «نه بابا این چه حرفیه؟ وقتی توی دردسر افتاده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرش در رمان نیو آرش
تصویر شخصیت آرن در رمان نیو آرن
تصویر شخصیت آرمان در رمان نیو آرمان
تصویر شخصیت ارشک آرمان‌سا در رمان نیو ارشک آرمان‌سا
تصویر شخصیت سروان اسکینی در رمان نیو سروان اسکینی
تصویر شخصیت نیوارا در رمان نیو نیوارا
تصویر شخصیت جان در رمان نیو جان
تصویر شخصیت نیو در رمان نیو نیو
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • کبری

    1

    نیو نترسه خوشم اومد با هر اتفاقی خونسردیشو حفظ میکنه

    ۳ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    آره،اون مثه بهراد ریقو نیست

    ۶ روز پیش
  • گوزِ قدمت دار

    1

    جنا دچار شک فرهنگی شدن 😂🤭

    ۴ هفته پیش
  • ماهو

    2

    ذهن فقیرم داشت فکر میکرد چرا به جای ترمز پاشو رو کلاچ نمیذاره که بعدش متوجه شدم ماشین آقای لواسانی اتوماته🙂

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😂😂😭😭

    ۴ هفته پیش
  • Harry The Wise

    1

    نه ولی خیلی خنده دار بود کا یهو یه گله جن ریخت تو و شرع کردن به رقصیدن🤣 و قربون نیو برم که انقدر عالی و مودبانه دست رد به *** داداش جنه مون زد💕 پسرم اون خانواده ارزش تو رو ندارن بیا بچه خودم شو 🤧🌱

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😄❤️

    ۴ هفته پیش
  • Harry The wise

    1

    یعنیا عاشق نیو هستم🤣 اوج نگرانی و ترسهاش: اگه جان چیزیش بشه راننده ندارم برگرده. چرا اجنه بدون لباس غیب میشن و *** میگردن؟🤣 این آخری باعث شد از خنده خفه بشم. و این حقیقت که بچه ام پوتین ایتالیایی میپوشه؟ بنده با خوشحالی ترجیح میدادم ازش لگد بخورم😔👈👉

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نیو هم مثه سورن برندپوشه 😁

    ۴ هفته پیش
  • درنا

    2

    چقدر دلم برای تعاریف عجیب و ترسناکت از جن ها تنگ شده بود... با اینکه الان مثلا بزرگم و شجاع، اما هنوزم ترسیدم🥲 ولی نیو و عشق است و بس... اشرف مخلوقات... به خصوص وقتی سر همه کلاه می ذاره🥹 عالی بود، خسته نباشی

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    قربونت،ممنون که خوندی❤️

    ۴ هفته پیش
  • Masi

    5

    نیو هم بالاخره رانندگی یادگرفت ولی من نه🥲

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    اینم در حد یک‌بار بود😅

    ۴ هفته پیش
  • sober luv u(خیلی)

    1

    دقیقا امروز عروس هلندی جدیدم متولد شد اسمش رو گذاشتم نیوی 🧁

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    قلبم ⁦ಥ⁠‿⁠ಥ⁩❤️

    ۴ هفته پیش
  • نقره پسند

    0

    حیف این قسکت نقره نداشت😔 ولی لحظات جذابی داشت😍🥳

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    دیگه نقره‌ای نخواهی دید😔

    ۴ هفته پیش
  • شیرینی جن شوسپک

    0

    نیوآرا خیلی گناه داری گیر این نیو شیطان افتادی🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    می‌بینی طفل معصوم رو؟ 😔

    ۴ هفته پیش
  • شیرینی جن شوسپک

    0

    جان همیشه طعمه میشه بگردممم🤣 نیوی پوتین ایتالیاییت تو حلقم دادااااشش😍 اونم مثل باباش میخواد بچه کتک بزنه🥺🤣

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    اخلاقیات اون بزرگوار روی نیو هم اثر گذاشته.

    ۴ هفته پیش
  • زن حاجی

    1

    دلم برای ترسیدن با رمانات تنگ شده بود نشاط😂😭

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😄❤️

    ۴ هفته پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    1

    واقعا آفرین به بچم که اینقدر شجاعه؛)حالا اگه یه بنده خدایی بودا الان به شلوار خودش تگرگ میزد😌🎀

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ریقوی معروف.

    ۴ هفته پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    0

    خیلی دوست دارم بدونم این آرمان ورپریده کیه که میخواد نیو رو توی دردسر بندازه🔪ولی عجب روستایی بود گرخیدممم🥲واااییییی نیو به لطف جنا بالاخره رانندگی یاد گرفت😔😂

    ۴ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    اونم یه خدازده‌ست.

    ۴ هفته پیش
  • جن لخت

    0

    از اینکه نیو انقدر شجاعه خوشم میاد

    ۴ هفته پیش
کپی شد!