سماح به قلم پریسا حصیری
پارت سی :
صدای سرخوش و خندان محمدعلی دلش را فشرده می کند:
_جون حجی، جـــون بگو در خدمتم.
سلیم بزاق دهانش را با صدا قورت داده تقلا می کند تا زبانش را به کار بیندازد.
_می خوام ببینمت تو سوئیت خودم، در مورد تیداس.
محمدعلی قهقهه میزند:
_ای کلک زود آمار را رو می گیری، ای حاج محمود ناقلا!
سلیم متعجب می پرسد:
_چی می گی؟ حاج محمود چیشده؟
بشکن زدن محمدعÙ
لطفا صبر کنید...

فرشته
0بفرما سلیم خان! این هم نتیجه ی آه تیدا.. تیدا واقعا خیلی گناه داشت، نباید باهاش این کار رو می کردی خب🥺💔