پارت سی :

صدای سرخوش و خندان محمدعلی دلش را فشرده می کند:

_جون حجی، جـــون بگو در خدمتم.

سلیم بزاق دهانش را با صدا قورت داده تقلا می کند تا زبانش را به کار بیندازد.

_می خوام ببینمت تو سوئیت خودم، در مورد تیداس.

محمدعلی قهقهه می‌زند:

_ای کلک زود آمار را رو می گیری، ای حاج محمود ناقلا!

سلیم متعجب می پرسد:

_چی می گی؟ حاج محمود چیشده؟

بشکن زدن محمدعÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    بفرما سلیم خان! این هم نتیجه ی آه تیدا.. تیدا واقعا خیلی گناه داشت، نباید باهاش این کار رو می کردی خب🥺💔

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    0

    حَجی جون(به قول دامادمون محمدعلی😁) گناه داره بخدا ولی زود قضاوت کرده و داره جواب قضاوتش رو میگیره🥺🥀

    ۳ ماه پیش
  • masi

    1

    بی صبرانه منتظرم به محمد علی برسه😁😁

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️