سماح به قلم پریسا حصیری
پارت بیست و نهم :
سلیم دندان روی هم سابیده با لحن خشنی با تمسخر می گوید:
_پاک و معصوم؟
خودش را عقب کشیده با انگشتانش روی میز ضرب می گیرد:
_خوبه، هر کس کثافت کاری کنه بعد بهش بگن پاک بگن معصوم.
نسیم با عصبانیت می توپد:
_همیشه همین بودی، یه طرفه قضاوت کردی...اما سلیم بترس جدی می گم بترس از روزی که آه تیدا دودمانت رو به باد بده.
سلیم سینه سپر می کند و با پوزخندی که اطمینان
لطفا صبر کنید...

فرشته
0رمانی شاهکار که نظیر نداره❤️ بهترینی بانو جانم❤️