پارت بیست و نهم :

سلیم دندان روی هم سابیده با لحن خشنی با تمسخر می گوید:

_پاک و معصوم؟

خودش را عقب کشیده با انگشتانش روی میز ضرب می گیرد:

_خوبه، هر کس کثافت کاری کنه بعد بهش بگن پاک بگن معصوم.

نسیم با عصبانیت می توپد:

_همیشه همین بودی، یه طرفه قضاوت کردی...اما سلیم بترس جدی می گم بترس از روزی که آه تیدا دودمانت رو به باد بده.

سلیم سینه سپر می کند و با پوزخندی که اطمینان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که نظیر نداره❤️ بهترینی بانو جانم❤️

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    0

    کاش آه تیدا دامن گیرت نشه سلیم که بد میسوزی. وای نسیم چه نفرین های جان سوزی واسه یه عاشق هیچی بدتر از این نیست که عشقش جلو چشمش مال یکی دیگه بشه🥺

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️