سماح به قلم پریسا حصیری
پارت بیست و هفتم :
_باورم نمی شه، واقعا باورم نمیشه سلیم!
این بار محمدعلی بود که عصبانیت چشمانش را کور کرده بود.
_من احمق رو بگو که سفره ی دلم رو برای تو باز کردم.
کنار جسمش روی زانو می نشیند و با ناباوری سرش را به چپ و راست می چرخاند:
_کاش یکم فقط یکم درکم می کردی سلیم.
بر می خیزد تا برود که سلیم با بغضی که در گلویش بیداد می کرد زبان باز می کند:
_احمق من درکت می کنم که اصØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0آخه چرا سلیم این کار رو کرد با خودش و عشقش که حالا به این روز بیفتن؟🥺🥺💔💔
۳ ماه پیشفن محمد علی
0وای کاش تیدا از سلیم دل بکنه تیدا فقط به محمد علی میاد😁
۳ ماه پیشمینو
0وای نه دلت میاد،سلیم داره بال بال میزنه برا تیدا،داره از عشق تیدا دیونه میشه نمیبینی چقد حسوده و میخواد تیدا به محمد علی نرسه؟برا اینکه هنوز براش میمیره ولی نمیخواد باورکنه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ابرا
1چرا فکر می کنم درگذشته مهدی بین اینا رو خراب کرده