پارت شصت و سوم :

بگویی نگویی انتظار داشت وسط راه عروسکی به او حمله کند و حتی به او مهلت بالا رفتن از پله‌های قلعه را ندهند ولی کسی مزاحمش نشد. حیاط مثل شب‌های قبل ساکت بود. گرچه مه و تاریکی حس بد و ترسناکی در قلبش زمزمه می‌کرد.
نگاهی به برج‌های نوک تیز و خشن قلعه انداخت و چشمانش روی پنجره‌های کشیده و تاریک آن چرخید. بدون حضور علیرام قلعه برایش خیلی ترسناک و سرد و بی‌احساس بود که هیچ آسان به نظر نمی‌Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    یا *** غریب خیلی داره دارک میشه وییویی💀😰💀😰😰💀😰💀😰💀😰😰💀😰💀😰💀😰💀😰💀😰💀😰💀😰😰💀😰😰💀😰💀😰😰💀😰💀😰😰💀💀😰

    ۳ ماه پیش
  • اژدهای سرخ

    2

    آدمی تا خود را به دست خدا نسپارد، در هر چیز می لرزد. اما همبن که سپارد، زمین هم اگر بلرزد نمی افتد. مرسی آرزو جان 💖

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    چه زیبا😍

    ۳ ماه پیش
  • الناز 🌼

    1

    شتت بدبختا نمیدونن این گرما هرم آتیش جهنمه که حس میکنن😭😭💔💔

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    ممنون خسته نباشید عالی بود

    ۳ ماه پیش
  • سهیل۳۰

    6

    هر چی بیشتر میخونم و بیشتر جذب رمان میشم و تو جَوِش میرم،بازم یادم نمیره که نویسنده عجب ذهن خلاق و قلم قوی ای داره..واقعا دمتون گرم

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😘😘

    ۳ ماه پیش
  • پگاه

    2

    یا فتاح یا فتاح یا فتاح..عالی بود ممنون از شما

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🙂❤️

    ۳ ماه پیش
  • مانا

    7

    خیلی وقتا ما آدما یادمون می ره سنگ های یا فتاح داریم و ازشون استفاده نمیکنیم

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    چه جمله قشنگی!

    ۳ ماه پیش
  • شادی

    1

    یعنی قراره چی بشه ؟؟ تور خدا این رمان تا وقتی برگردن زمین ادامه بدین یکی از بهترین رمان هایه که خواندم

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    عزیزم😍

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    3

    رمانی شاهکار که هربار بیشتر از قبل جذاب میشه❤️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    4

    آخ، خیلی دلم واسه ساسان سوخت.. آخه چرا خودکشی کردین، چرا؟😭😭💔💔

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    2

    چه جاهای حساسی رسیدیم دوباره🥺 یعنی چی میشه؟ خدایا خودت کمکشون کن🙏🏻❤️

    ۳ ماه پیش
  • میم

    3

    ای وای،هنوز مگه یه ارباب دیگه مونده،نمی دونم چرا فکر کردم دیگه تموم شدن 🥺🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • Fatemeh

    6

    کاش اون موقع هم که داشتن با اون ارباب دوم حلقه می جنگیدن از یا فتاح استفاده می کردن تا ترانه نمیره😕

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    یافتاح،این یکی ارباب دیگه چی میتونه باشه

    ۳ ماه پیش
  • اسرا

    2

    رامونالفتش نده باعلیرام خودت سرگرم نکن شایدمعماراموناهمین همه چیزدرعشق علیرام میدیدبارفتن اوخودش مستحق مرگ میدونه عشق لطف خدافراموش کردالان هم داره اینکارمیکنه🤔🙏

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️