رس به قلم آرزو مهاجر
پارت شصت و یک :
هنوز خیلی از گشتنشان در اتاق فروزنده نگذشته بود، که چوب کلنگ علیرام جلوی شکم رامونا نشست. رامونا سر بلند کرد و دید علیرام انگشت روی بینیاش گذاشته. گفت: رامونا. برو توی کمد. سریع.
ـ چرا؟
ـ فروزنده برگشته!
ـ اون که شیفت بود.
ـ برو. زود باش.
رامونا توی کمد چوبی گوشه ی اتاق قایم شد. صدای فروزنده را میشنید: علیرام؟
ـ سلام قربان.
ـ اتاق من چیکار میکنی؟
ـ سرکشی می
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
طوفان
0لعنت بهت فورزنده حمال بدبخت بمیرین ایشالا خودتو عرسکات ایششیشیشیشیشیششبی☠️🤬☠️🤬☠️🤬☠️🔪☠️🤬☠️🤬🔪🔪☠️☠️🤬🔪☠️🤬☠️☠️💥☠️🤬🔪☠️💀🤬🔪☠️💥💥☠️☠️☠️💥💥☠️💥💥☠️💥🔪🤬
۳ ماه پیشفرشته
2شاهکاری دلبر و بی نظیر❤️ هم لبخند به لبت میاره با عاشقانه ی جذابش، هم تا مرز سکته میری از ترس و هیجان، هم غمی به قلبت میاره که بهت هشدار بده هیچوقت خودکشی نکنی.. رمانی آموزنده با شخصیت های دوست داشتنی و جذاب، قلمی روان و حرفه ای و داستانی خاص و متفاوت که فوق العاده جذابه❤️ بهترینی بانو جانم❤️
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😍
۳ ماه پیشاژدهای سرخ
2معلومه دیگه، عشق برای معشوق قلعه که هیچ، حاضره کل دنیا رو آتیش بزنه. مرسی آرزو🌻
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🥺🩸❤️
۳ ماه پیشدختر صحرا
1شاید علیرام تو دنیای واقعی تصادف کرده و توکماست و رامونا هم برای همین خودکشی کرده یا کلا علیرام مرده
۳ ماه پیشفاطمه
3داستان یه جوریه که نمیتونم حدس بزنم .. یعنی چند تا حدس وجود داره که نمیدونم کدوم میشه.. علیرام خیلی خوبه نمیدونم چرا احساس میکنم سپیده عروسک مرده باشه شاید غلط باشه ولی فرضیه هست دیگه ..
۳ ماه پیشقابلمه قرمه سبزی
1شاید علیرام وقتی تو دنیای واقعی خوابه میاد اینور کمک🧍 ♀️🧍 ♀️
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
1خیلی ممنون خسته نباشید خدا قوت 🌹🌹
۳ ماه پیشمیم
1معمای سوم هم مشخص شد،شاید اول باید این پیدا بشه تا بعد جسد و عروسک مرده رو پیدا کنن 🤔🙏🏻
۳ ماه پیشاسرا
1خودکارطلایی لابدبرای فروزنده است کی بهش نیازدارند🙏🤔
۳ ماه پیشاکرم بانو
2فکرنمیکردم گریه برای عزیز از دست رفته اینطور عذابی براش داشته باشه،البته این چون خودکشی کرده اینطوره،مگه نه؟
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
برای خودکشی بله خیلی عذابه ولی مرگ های عادی خود روح غصه میخوره💔
۳ ماه پیشبهار
2آخر این داستان عشقی،امیدوام به خوبی تموم بشه😍
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
پایان همه داستان های من خوشه😍
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اَسماء
0از اینکه معلوم نیست بعدش چی میشه خیلی خوشم اومد البته حدسایی میزنم ولی سیر داستان رو دوست دارم