پارت هشتاد و هفتم :

همان‌طور که از کنار مردم ناامید و اهریمنان هراسان و پرعطش که بوی گوشت زنده و تازه به مشامشان خورده بود، می‌گذشت با خود گفت شاید به جای آشوزوشت و شیرماه باید برای همه یک مرغ آمین درخواست می‌کرد. اما همان موقع، صدایی در ذهنش پیچید.
- صدایت را می‌شنوم ارباب!
نیل‌رام با شنیدن صدای لیان، ناخواسته لبخند کمرنگی بر لبش نشست. یکی از گلیم گوش ها مشکوک به او خیره شد و لبخندش را نگریست. نیل‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت جادوگر ارشد سرای جادو در رمان جادوی کهن جلد سوم جادوگر ارشد
تصویر شخصیت ماهان محافظ نیل رام در رمان جادوی کهن جلد سوم ماهان
تصویر شخصیت آرزو طاهری در رمان جادوی کهن جلد سوم آرزو طاهری
تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد سوم | باور نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    پس شاهرخ نفوذی بود دیدی درست گفتم ایول به حس ششم

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نمیشه گفت نفوذی بود

    ۳ ماه پیش
  • محدثه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره حدست درست بود😁

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️