پارت بیست و نهم :

به سمتش چرخیدم، سر و گردنی از من کوتاه‌تر بود. کمر خمیده‌اش این اختلاف قد را دو چندان می‌کرد. زخمی روی چانه داشت که حدس می‌زدم موقع شیو صورتش، به وجود آمده باشد. صبحانه‌ سبزی خورده بود، دندان‌هایش که اینطور می‌گفت. با تصور اینکه شاید فداکاری پیرمرد گل کرده و می‌خواهد نوبتش را به من بدهد، سرم را تکان دادم. دقت کردم موقع انجام این کار، ابروهایم افتاده و چهره‌ام غمگین باشد.
- بله، خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!