ساختمان سایه به قلم هانیه پروین
پارت بیست و نهم :
به سمتش چرخیدم، سر و گردنی از من کوتاهتر بود. کمر خمیدهاش این اختلاف قد را دو چندان میکرد. زخمی روی چانه داشت که حدس میزدم موقع شیو صورتش، به وجود آمده باشد. صبحانه سبزی خورده بود، دندانهایش که اینطور میگفت. با تصور اینکه شاید فداکاری پیرمرد گل کرده و میخواهد نوبتش را به من بدهد، سرم را تکان دادم. دقت کردم موقع انجام این کار، ابروهایم افتاده و چهرهام غمگین باشد.
- بله، خ
لطفا صبر کنید...
