پارت بیست و پنجم :

به چشم‌هایش که تیره‌تر از همیشه بود، پُل زدم. دیوار مقاومتم فرو ریخت و خودم را در آغوشش انداختم. دست‌هایم دور بدن عضلانی‌اش حلقه شد و بلند، زیر گریه زدم. حال خرابم در آن لحظه، برای بدترین اشتباهات، حاصلخیز بود. هق‌هقم در شانه‌هایش فرود آمد. چند ثانیه طول کشید تا صدای افتادن کیسه زباله را بشنوم و پشت بندش، دست‌هایش مرا به سینه فشرد.
- عماد!
نامش را صدا زدم و بلندتر از قبل، گریه ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!