شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت پانزده :
هیچ جوابی از براتی نگرفتم .سکوتش کمی کشدار شد .نگاهش کردم !مثل بهت زده ها روی صورتم مانده بود.پلک هم نمیزد .دقایقی کوتاه به همین منوال گذشت تا خودش شد. اما وقتی حرف زد مثل همیشه متین و مواجه نبود. کمی عصبی می زد و صدایش لرزی نامحسوس داشت؛
-این چه پیشنهاد وقیحانه ای ست؟ منظورش از این حرف چیه ؟
به نظرم عصبی شدن براتی بیدلیل بود. مگر برادر یا پدرم بود که این رنگی شد؟ بیشتر از آن حوصله و
لطفا صبر کنید...

م
1تو این آشفته بازار فقط عاشقی براتیو کم داشتیم،این یه سال اگه تمام تلاشتو می کردی حالا خودتم نا امید نمی شدی 😮😔