شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت بیست و سوم :
چشم هاش رو ریز کرد.
- چه چیزایی؟
جوابی ندادم و یکی از شاخه های رز سفید رو از روی میز برداشتم و بین گل های وسط چیدمان جا دادم.
صبر کرد اما وقتی دید توضیح بیشتری نمیدم لحنش کمی تیز شد.
- حورا من از اینکه نصفه و نیمه حرف میزنی متنفرم.
سرم رو بلند کردم.
- منم از اینکه تو داری خودت رو برای کسی آماده میکنی که حتی نمیدونی چرا اینجاست متنفرم ارباب زاده.
زیر چشمی نگاهم کرد و رنگ صو
این پارت به قلم دیبا کاف نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سارا
0چرا احساس میکنم شیخ خودشم مایله فریال و مرصاد جور شن😂😍