ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت سی و پنجم :
***
این قسمت: ضربهی اول
سرش را به پشتی صندلی تکیه داده و کابین ماشین خفقانگونه میبود؛ ضرباتِ باران به شیشهها میتاخت و با نوای برفپاکن درهم تنیده میشد.
_ باهاش حرف بزن پری...
مردمکهای گرد شدهام برروی او میلغزند.
اویی که عرق تمام تنش را گرفته و رنگش به کبودی میگرایید.
دستم را نمیدانم در کدام قسمت از شکمش و کدام زخماش میفشارم تا شاید کمی مقابله خو
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
پیشی
2صدفییی بلاخره اومدیییی چقد پارت چسبید بعد از این همه مدت😂💕
۴ هفته پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
قربونت بشمم😭💞
۴ هفته پیشپیشی
0خدا نکنه💕🥺منتظریم پر قدرت ادامه بدیی
۴ هفته پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
عزیزدلی 💞🥲
۴ هفته پیشNina
1حالت خوبه صدف جان؟ سلامتی؟ خیلی نگران بودم امیدوارم اوکی شده باشی دیگه❤️ ولی با توجه به مونولوگ آخر پارت، امیدوارم هامون از آن پریزاد باشههه😭🤏🏻
۴ هفته پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم.. قربونت بشم من...مرسی از درک زیادشون:)🥲💕🎀
۴ هفته پیشسارا
0خدا رو شکر که خوبی و انشالا تو دانشگاه تم موفق باشی بابت پارت هم ممنون 💚
۴ هفته پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
ممنونم ازت... خیلی ممنون🥲🫂
۴ هفته پیشمریم
0مثل همیشه قلمت بهترینه و نه زیاده روی داره نه کم کاری 💓
۱ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
عزیزدلی اخهه
۱ ماه پیشنعنا
0سلام نویسنده عزیزم ان شاالله همیشه خوب باشی و قلمت روی کاغذ رویا پردازی بکنه
۱ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
فداتشم ممنونم ازت من🥲💕💕
۱ ماه پیشمریم
0چقدر جمله اخر پارتو دوست داشتم 🥺🥲 و امیدوارم این 5 روز دیگه پارت بعدی یک ماه نشه دوباره 😉
۱ ماه پیشنهال
1خیلی خوشحالم که بلاخره پارت دادید، والبته خوشحال ترم که حالتون بهترشده امیدوارم بتونید پرقدرت ادامه بدید. هرجوری بشه ما از شما حمایت میکنیم ❤
۱ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
قربونت بشم آخه مرسی💕🥲
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

غزال
0وایابایایای😭