ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت سی و پنجم :
***
این قسمت: ضربهی اول
سرش را به پشتی صندلی تکیه داده و کابین ماشین خفقانگونه میبود؛ ضرباتِ باران به شیشهها میتاخت و با نوای برفپاکن درهم تنیده میشد.
_ باهاش حرف بزن پری...
مردمکهای گرد شدهام برروی او میلغزند.
اویی که عرق تمام تنش را گرفته و رنگش به کبودی میگرایید.
دستم را نمیدانم در کدام قسمت از شکمش و کدام زخماش میفشارم تا شاید کمی مقابله خو
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
پیشی
3صدفییی بلاخره اومدیییی چقد پارت چسبید بعد از این همه مدت😂💕
۲ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
قربونت بشمم😭💞
۲ ماه پیشپیشی
0خدا نکنه💕🥺منتظریم پر قدرت ادامه بدیی
۲ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
عزیزدلی 💞🥲
۲ ماه پیشNina
1حالت خوبه صدف جان؟ سلامتی؟ خیلی نگران بودم امیدوارم اوکی شده باشی دیگه❤️ ولی با توجه به مونولوگ آخر پارت، امیدوارم هامون از آن پریزاد باشههه😭🤏🏻
۲ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم.. قربونت بشم من...مرسی از درک زیادشون:)🥲💕🎀
۲ ماه پیشسارا
0خدا رو شکر که خوبی و انشالا تو دانشگاه تم موفق باشی بابت پارت هم ممنون 💚
۲ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
ممنونم ازت... خیلی ممنون🥲🫂
۲ ماه پیشمریم
0مثل همیشه قلمت بهترینه و نه زیاده روی داره نه کم کاری 💓
۳ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
عزیزدلی اخهه
۳ ماه پیشنعنا
0سلام نویسنده عزیزم ان شاالله همیشه خوب باشی و قلمت روی کاغذ رویا پردازی بکنه
۳ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
فداتشم ممنونم ازت من🥲💕💕
۳ ماه پیشمریم
0چقدر جمله اخر پارتو دوست داشتم 🥺🥲 و امیدوارم این 5 روز دیگه پارت بعدی یک ماه نشه دوباره 😉
۳ ماه پیشنهال
1خیلی خوشحالم که بلاخره پارت دادید، والبته خوشحال ترم که حالتون بهترشده امیدوارم بتونید پرقدرت ادامه بدید. هرجوری بشه ما از شما حمایت میکنیم ❤
۳ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
قربونت بشم آخه مرسی💕🥲
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

غزال
0وایابایایای😭