پارت چهارده :

خیس شدن زیر بینی ام رو احساس کردم. ناخودآگاه دستم رو بالا آوردم و با دیدن خون قرمز روی سرانگشت هام، پلک هام رو محکم بستم. هر وقت مغزم از فشار مذاب می شد، این اتفاق می افتاد.
مامور هندرسون دستش رو زیر بازوم گذاشت و گفت:
-خانم بلو حالتون خوبه؟
اما نگاهم ناخودآگاه به سمت سایکو جذب شد که با دیدن خون روی صورتم، زبونش رو روی لب هاش کشید. شوکه از چیزی که دیدم با لکنت گفتم:
-من...من می خو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    0

    وای چرا خون دید انگار. تشنه شد نکنه خون آشامه قربانی هم کم نداشته

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    1

    وای فقط معنی کردن های ژاکلین (برو گم شو تو اتاقت)چه باحاله این دختر نه اینکه من خودم هم فضولم از اینجور شخصیت ها که کنجکاون خوشم میاد ولی اون صحنه وحشتناکی که ژاکلین دید چی بود خیلی خوب بود💙

    ۳ ماه پیش
  • ساناز

    0

    ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

    ۳ ماه پیش
  • بی نام

    0

    یعنی چی میتونه باشه خیلی منو کنجکاو کرد

    ۳ ماه پیش
  • کوثر

    0

    وای خداییی مننن عالییی بود

    ۳ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🤭🤭❤️‍🔥

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️