پارت چهل و چهارم :

حدوداً سه ساعت و نیم بعد، چند ضربه ‌به در خورد و هلگورد در را باز کرد و گفت: خسته نباشید سینیوریتا! بفرمایید پایین ناهار.
فرشته قلم را در پالت رها کرد. کتف‌های دردناکش را چند بار چرخاند و گردنِ دردناکش را به عقب خم کرد و گفت: خیلی ممنون، ولی اگه اجازه بدین امروز یه‌کم زودتر برم.
ـ چرا؟ مشکلی پیش اومده؟
ـ چیز مهمی نیست. آسو برام کار تراشیده. یه‌کم قبل‌تر زنگ زد و گفت قراره شب خواس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    0

    وویی استخون روخورد کرد وایی فرشته فرارکن از اونجا

    ۲ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🤣الفرار

    ۱ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!