پارت صد و هفده :
وارد اتاقم شدم.
دلوین در حالی که موبایلش توی دستش بود و موبایل منم نزدیک موبایل خودش گرفته بود؛ در حال خوردن شیرینی بود.
با دیدنم سریع بلند شد و تند تند شیرینی داخل دهنش رو قورت داد و با نگرانی گفت:
دلوین_ ازم عصبانی نباش باور کن وسط یه کار خیلی مهم بودم... قضیه همین پیجیه که بهت گفتم... یه مشتری بهم پیام زد؛ داشتم شماره کارتم رو براش می فرستادم یکهو نتم تموم شد... هر کار کردم نتونست
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
گیلدا
0منم داشتم میخوندم الان این به ذهنم اومد😐😐اگه ادنا باشه که خواهر اردوان میشه😐💔وای نه🤦 ♀️
۱ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ هفته پیشافسانه
0اردوان جان برو پیگیری کن که به نظر منم ارامش خونه طبیعی نیست😂💔💀
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیشدنیا
1دوستان عزیزمن دوباره یه چیزسمی به ذهنم رسیدکه ازتون دعوت میکنم به من بپیوندید😐حاجی نکنه بعدازمرگ خانواده دلوین خانواده اردوان میان دلوینوبه سرپرستی میگیرن وبعدحالانمی دونم چجوری ولی دیگه همدیگرونمیبینن تاچندسال که دلوین واردوان بزرگ میشن ؟ازاونجایی که بابای اردوانم خیلی خطرناکه حافظه ی دلوینو
۲ ماه پیشدنیا
1داشتم از سمی بودن ایده میگفتم . . ممکنه بابای اردوان حافظه ی دلوینو دست کاری کرده باشه ؟ که مثلا دوران بچگیش هیچی یادش نیاد؟ وای نمی دونم 😐💔
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0وای لعنت بهت🤣🤣🤣🤣
۲ ماه پیشدنیا
0همیشه وقتی به جواب نمیرسم میرم دنبال چرت ترین فکر ها 🙂😂😂
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0ندیدمت ولی عاشقتم🤣
۲ ماه پیشدنیا
0منم همینطور 😂😔
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خیلی هم عالی 😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیشفائزه
0دنیا این فکر ها چیه به ذهنت میرسه خدایی؟🤣 یعنی کار به جایی رسیدی هر چیی فکر سمی هست میگیم که شاید یکی درست در بیاد ولی در نهایت کیانا خودش میدونه و خودش😂👌
۲ ماه پیشدنیا
0بخدا نمی دونم داشتم زیر مبلُ جارو میزدم یهو به فکرم رسید 😭😂😂
۲ ماه پیشفائزه
0فقط دلم میخواد واکنش کیانارو به این کامنتت ببینم😂😂
۲ ماه پیشدنیا
0هیچی احتمالا یه کاری می کنه کلا نتونم وارد برنامه و سایت بشم 😂😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اختیار داری تو گل سر سبدی
۲ ماه پیشدنیا
0عو قوربونت برم دختر خوشگله با اون پروفایل زیبات 😘🫠😍
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم مرسی عزیزم چشمات خوشگل میبینه 🤭
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
جز سکوت و خنده چی کار میتونم بکنم 😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب 😂😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سوال منم همینه 😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم 🤭
۲ ماه پیشحنانه
0دنیا ناراحت نشی ولی به خدا خیلی خندیدم و حتی ترسیدم😂🫣
۲ ماه پیشدنیا
2نه عشقم من خودم پشمام از این همه اسکلی ریخته تو که جای خود داری 😭😂
۲ ماه پیشحنانه
0عزیزم😂🫂والا ما هم مثل توییم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
جالب بود 🤭 ولی یه سوال دارم چه طور یه همچین چیزایی به ذهنت رسید🤭🤭
۲ ماه پیشالمیرا
0اگه اینا یک درصد خواهر برادر باشن خودم و *** میکنم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نمیدونم چرا وسط کامنت هایی که دارم جواب میدم این کامنتت باعث شد خنده ام بگیره 🤭🤭
۲ ماه پیشتینا
0اره اردوان جان مشکوک باش همه چی مشکوکه😂به هصوص سکوت خونه ات😂💔
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشعلیزاده
0اره اردوان جان به نظرم برو ببین چه خبره😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشهلی
0یعنی عاشق اردوانم میگه ارامش خونه عیرطیعسه😂😂باید ترسید😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشAVA
0اگه دلوین از بچگی این عادته، پس چرا اسمش دقیقاً همونه؟💀😱😱کیانا تو رو جدتت چی تو سرت می گذره😱😱😤😤اگه اینا خواهر برادد باشن چیی؟؟
۲ ماه پیشالنا
0وای این سوال منه دارم دیوونه میشم با این رمان چه قدر هیجان و استرس می کشم منن😬😤😤
۲ ماه پیشAVA
0هر چی میخونم بیشتر مغزم هنگ میکنه که خدایی و النصاف چی تو سرش می گذره میخواد چی بشه وای مغزم پوکید عاشق یه همچین رمان های رازالود غیرقابل پیشبینی هستم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشگلاله
2واکنش اردوان اصلاً عادی نبود… یا گذشته ش خیلیدردنلکه با ادنا یا هنوز یه چیزی رو نگفته فقط امیدوارم نویسنده عزیز رحم کنه و این دوتا اصلاا خواهربرادر نباشن😶😒
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشگلاله
0اگه آدنا یه نفر واقعی توی حال باشه چی؟ 🫣😶😶
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشپونه
0صحنه ی پرونده ها، عکس ها، نقشه ها و بعد نگاه برگشتن مرد مخفی به تخت… دقیقاً همون جایی بود که فهمیدم برای حفاظت از دلوین، قراره آدم های زیادی قربانی بشن😶🤐
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشزینت
0اون سؤال آخر با مورفی… یعنی واقعاً قراره یه طوفان بیاد؟🥲😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشزینت
2تشبیه دلوین به بچه مهدکودکی با خوراکی رو میز 😂 خیلی واقعی بود😂😂😍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂😍
۲ ماه پیشزینت
0😳❤️ 🔥اینکه اردوان خودش هم نمی فهمه چرا حساس شده خیلی جذابه… یعنی احساسه یا ترومای قدیمی؟
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشگلی
0نکنه آدنا فقط خواهر نباشه؟! واکنش اردوان خیلی سنگین تر از این حرفاست
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0نکنه دلوین ادناس 🙁