پارت هشتاد و ششم :

رسیدگی به بارهای مردم توی گمرک!
این شغل قانونی همایونفرها بود. البته به ظاهر!
پشت پرده‌اش شهری بود پر از آدم‌های سیاه‌پوش... آماده برای انجام هر کاری که در راستا با منفعت سورن همایونفر باشد!
تا دیروز پدرش... امروز او!
شاید مثل منوچهرخان آدم خونخواری نبود...
ولی ذهن توطئه‌گری داشت. همین ترسناکش کرده بود.
حذف اعتبار آدم‌ها... توی یک چشم به هم زدن!
این برای سورن کاری ندا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    میگن سلام گرگ بی طمع نیست حالا این آقای به ظاهر پدره پس بگو برا چی تن لش شو کشیده آورده بر پدرت مرد

    ۴ روز پیش
  • Aysan

    0

    سرطان خون؟ احتمالا پیوند معز و استخوان که به دنیز نیازه

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره پیوند استخوان لازمه💔

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    وای گفت دخترم داره میمیره قلبم رفت فک کردم دنیزو میگه بعد خونسردی سورنو دیدم فهمیدم نه این مرتیکه کثافت عوضی بخاطر اونیکی دخترش اومده یه چیزی میخواد خدا لعنت کنه مگه دنیزم دخترت نبود

    ۳ ماه پیش
  • Parvaneh

    0

    مرتیکه بی مصرف پس بخاطر دختر دیگه اش برگشته عجب😒

    ۳ ماه پیش
  • ....

    1

    ولی سورن خیلی کیوت گفت :ذهنم فقط درگیر اینه که چطور دم بدخواهاشو قیچی کنم؟ خداکنه پوزه شونو به خاک بمالم واسه یه لبخند زنم.. خیلی گوگولی شده بود اون لحظه:)))

    ۳ ماه پیش
  • ....

    1

    خیلی دلم می خواست قضاوت نکنم فحش ندم و... نمی ذارن که... مرتیکه پرویز یعنی اگه دخترت رو به موت نبود نمیومدی پیش دنیز؟ اینم دخترته خب..

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    قربونت آزاده جون..من کاری نکردم که،خوشحالم هر چند کم تونستم کمکت کنم استوریت خیلی خوشگل دراومده خسته نباشی❤️

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نمیدونم چرا بیشتر از حضور جلالی تو این پارتا خوشحالم نوریه تو تاریکی..خوشبحال زنش😂

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    سورن کاش بیشتر میزدی..خاک تو سرش واقعا،یعنی حتی اگه این مسئله نبود پرویز نمیومد ی سری به دخترش بزنه و بفهمه چجوری تنهایی به اینجا رسیده ؟

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    1

    متاسفانه سورن از هیچ کدوم از آدمای اطرافش شانس نیاورده فقط یکی دنیزه که اونم میخوان هر جوری شده از چنگش دربیارن

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آره خب ولی فک کنم با این اتفاقات اخیر ی بچه ای از خون تو در راه داریم😂

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آزاده ما امیدوار باشیم یا نباشیم که سورن آخرش تلافی میکنه این کارای سامیار رو؟با این اوضاع سخته واقعا

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    حالا دنیز کلی مشغله داره اینم اضافه شه کلا نمیتونه هندل کنه،عذاب وجدان میگیره و فلان ای بابا

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    هه..نگو کارش گیره پیش دنیز در اصل نگران حال اون یکی دخترشه واقعا متاسفم براش

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وااای این سورن خان عجب حرفای قشنگی میزنه این مدت عاشق دنیز شده و ابراز علاقه اش خاصه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️