جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت چهل و چهارم :
.....................
درحالی ک مبین دستم رو به طرز عجیبی سفت گرفته بود به سمت بچه ها میرفتیم. زمزمه کردم:
-یکم شل کن بابا در که نمیرم.
خندید و هول شده دستمو شل کرد:
-ببخشید حواسم نبود!
ابرو بالا انداختم و درحالی که توی دلم از واکنش بقیه می ترسیدم پشت سرش کشیده شدم.
کامی اولین کسی بود که چشمش به ما افتاد، ابروی راستش به طرز قابل توجهی بالا رفت و نگاه پرسشگری به من انداخت انگار می خوا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فرشته
0رمانی دلبر و جذاب😍❤️