تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت سی و نهم :
فرزاد سر به زیر داشت و سکوت کرده بود. دستم را روی دستش گذاشتم. سرش را بلند کرد و در چشمانم خیره شد. رنگش به وضوح پریده بود. زنگ تلفن همراهش او را دستپاچه کرد. به سرعت از جایش بلند شد و به گوشه حیاط رفت.
دلم گواهی بد می داد. حسی موذی در درونم تلاش می کرد حال نامساعد فرزاد را به مهشید نسبت دهد. خودم را مشغول نوشیدن چای نشان دادم. فرزاد بی توجه به من مدام، مسیری را در گوشه حیاط قدم می زد. در خلال
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
