پارت بیست :

کوکی چندتا ایراد جزئی از آن گرفت، اما در نهایت گفت: با این حال هنوز هم خیلی خوشمزه‌س.
دیانا زیر چشمی به کوبار نگاه کرد که با وقار خاصی چنگال را به سمت دهانش می‌برد و غذا را می‌جوید.
به نظرش توی این دو_سه ساعتی که از دیدارشان می‌گذشت، او به شدت مودب و متین بود. هیچ جوره نمی‌توانست بفهمد چرا خانواده‌ی چنین شخص شخیصی او را طرد کرده‌اند.
بعد از خوردن غذا و مدتی بعد از آن نوشیدن ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگاه

    1

    معارفه دوستانه شون و هم دیدیم آن شالله عاشقانه هاشونو هم میبنیم ممنون نویسنده عزیز🙏🌷

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    فدات شم 🤍💋

    ۴ هفته پیش
  • افسون

    1

    خیلی گلی🥰🥰 خوب باید این آشنایی ها یه جایی ادامه دار بشه دیگه مطمئن م که هیوا لا اقل اگر هم برسه دیر میرسه و امتداد حرفهایی که آشنا تر و کنجکاو تر میشن بهم و خلاصه ش تردید در بهتر شناختن و خط باریک اعتماد و یا تلاش با همدیگه دیده شدن با توجه به اینکه تقریبا هم درد هستند ترد شده 🙄🤔🥺

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    فقط می‌تونم بگم منتظر پارت‌های بعدی بمونید، امیدوارم سورپرایز بشید😁😘🤍

    ۱ ماه پیش
  • سعادت

    1

    اگر هیوا نیاد چی مهتاب میخواهید چکار کنه

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    مهتاب کیه؟ 🤔 خیلی زود معلوم می‌شه عزیزم😁🤍

    ۱ ماه پیش
کپی شد!