سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت چهل و هفتم :
وضع پدرش معلوم بود. ضمن اینکه ماشین هم نداشت.
پروین که تنها دیدش، با نگرانی پرسید:
-پرنیان کو؟
خودش را برای جواب دادن به آن سوال آماده کرده بود:
-موقع برگشتن یه کمی حالش بد شد، رسوندمش اورژانس. گفت مامانم پیشم باشه راحترم.
با دست راست روی دست چپ خود کوبید و گفت:
-خدا مرگم بده. چش شده بچهم؟
کارن جای وارد شدن به جزییات گفت:
-آماده شید بریم پروین خانوم. بهتون احتیاج
لطفا صبر کنید...
