پارت سی و یک :

میز که چیده شد، پویان سرش را پایین انداخت و به خوردن مشغول شد.پرنیان نگاهش کرد و گفت:
-تعارف نکنیا. ما نمی‌خوریم.
پویان نخودی خندید وگفت:
-خوب بخورید آبجی. من چایی نمی‌خوام.
-یعنی مام پیتزاتو نخوریم؟
کارن خندید و گفت:
-بگم یکی دیگه بیاره؟
سرش را بالا انداخت و گفت:
-نه ،خواستم روی این آقا پویان کم بشه.
پویان تکه ای پیتزا کَند و سمت پرنیان گرفت:
-بخور آبجی. خوشم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!