سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت سی و یک :
میز که چیده شد، پویان سرش را پایین انداخت و به خوردن مشغول شد.پرنیان نگاهش کرد و گفت:
-تعارف نکنیا. ما نمیخوریم.
پویان نخودی خندید وگفت:
-خوب بخورید آبجی. من چایی نمیخوام.
-یعنی مام پیتزاتو نخوریم؟
کارن خندید و گفت:
-بگم یکی دیگه بیاره؟
سرش را بالا انداخت و گفت:
-نه ،خواستم روی این آقا پویان کم بشه.
پویان تکه ای پیتزا کَند و سمت پرنیان گرفت:
-بخور آبجی. خوشم
لطفا صبر کنید...
