پارت بیست و نهم :

بیرون رفت و سرگرم مابقی کارهایش شد. طولی نکشید که کارن بیرون آمد؛
-ممنون بابت صبحانه.
پروین دست از کار کشید و پیش آمد:
-نوش جانت! برات آژانس بگیرم؟
کارن سرش را بالا انداخت؛
-نه،ممنون.
-پس هرجا گیر کردی تماس بگیر.
کارن سر تکان داد:
-حتما!
راهش را کشید و رفت. مقابل در مکث کرد و برگشت. نگاهی به پروین انداخت و پرسید:
-دیگه گلدون سنگین ندارید که!
دل پروین سبک شد و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!